یه عالمه ترانه.. حرفهای بی بهانه! داستان و عکس زیبا؛ شعرهای عاشقانه

داستانی در مورد وجود خدا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

مطالعه ادامه مطلب »

مهربانی دنیا خدا آرایشگر آرایشگاه

پاره آجر

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

مطالعه ادامه مطلب »

زندگی خدا آجر

جهنم و بهشت

مردی در خواب با خدا مکالمه‌ای داشت: “خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی است؟ “، خدا او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق‌هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته‌ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته‌ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مطالعه ادامه مطلب »

طمع خدا جهنم بهشت

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی. پسرک، در حالی‌ که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشۀ سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..

مطالعه ادامه مطلب »

محبت خدا بخشش

استجابت دعا

یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره‌ای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک‌ترند و خدا دعایشان را زودتر استجابت می کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به دو قسمت تقسیم کنند و هر کدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بردارد تا ببینند کدام زودتر به خواسته‌هایش می رسد.

مطالعه ادامه مطلب »

دعا خدا ایمان استجابت

بزرگترین افتخار

پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟
مادر گفت: عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است. این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم، خیلی زود برمیگردم.
اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود. و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد.

مطالعه ادامه مطلب »

شهرت خدا افتخار

یک روز زندگی

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتریی از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد.

مطالعه ادامه مطلب »

زندگی خدا

من رفتنی ام

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه!
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم!
گفتم: دکتر دیگه ای.. خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد!
گفتم: خدا کریمه، انشالله  که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

مطالعه ادامه مطلب »

مرگ زندگی خوب بودن خدا

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم؛ بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن..

مطالعه ادامه مطلب »

نامه خدا

خوش به حالش

خوش به حال آنکه قلبش مال توست
حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی
آرزوهایش همه آمال توست

آنکه دستش تا ابد در دست تو
کوچ او از غصه ها با بال توست

من خطاکارم خداوندا، ولی
دیدگانم تا ابد دنبال توست

سمانه گل محمدی

دنبال تو خوش به حالش خدا آرزو

نامه ای از خدا

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ای پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را بازکرد و نامه ی داخل آن را خواند:
امیلی عزیز،
عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.
“با عشق، خدا

مطالعه ادامه مطلب »

نامه خدا
  • صفحه 1 از 2
  • 1
  • 2
  • «

بخش کاربری

به او هدیه بدهید..

مشترک شوید..

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب عاشقانه‌ ها را در ایمیل‌تان تحویل بگیرید [راهنما]

«به او بگویید» مکانی است برای بیان حرف‌ها و جملات زیبای شما به آن‌که دوستش دارید؛ لطفاً اسم او را در متن بیاورید و در ضمن بیخیال نفرین و حرف‌های منفی شوید!

به او بگویید..

Previous Next

مریم: دوست دارم مصطفای من

نجمه: حسین از صمیم قلب دوست دارم

سمانه: هادی جونم دیوونتم

علی: عاشقتم فرنازم ...

بهرام: تمام دنیای من در یک کلمه ساده خلاصه شده و ان کلمه چیزی نیست جز یلدا

آیلار: سعید دوست دارم

فرناز: دلم برات تنگ شده علی ...

زینب: خدایا با تمام وجود دوست دارم خدایا منو از گناهان دور کنو به درجات والای عرفان برسون عاشقتم بنده ی کوچیکت زینب

رضا: چون جز خدا کسی ندارم فقط میگم خدا دوست دارم

مسعود: سپیده خیلی دوست دارم وقتی احساس میکنم خیلی ازم دوری دست میذارم رو قلبم و خیلی میبینم نزدیکمی

مرجان: امین خیلی خیلی زیاد دوست دارم

معین: کی میدونه یه مدته قلبم جای صدای اصلیش هی داره میگه سحر سحر سحر سحر.... یه جا شنیدم عاشق که بشی همه وجودت اونو صدا میزنه هیسسس فکنم عاشق شدم.دوست دارم سحر

سحر: فرزاد جونم ،تموم زندگیم هستی....خیلی دوستت دارم...خیلی...به خدا....

سحر: عشقم،دنیام،زندگیم،فرزادم....دوستت دارم بیشتر از تمام دنیا.بیشتر از اونی که فکرشو بکنی...تمام دنیامی...

معصومه: هادی جان به اندازه اندازه های بزرگ دوستت دارم

معصومه: محسنم دوستت دارم كاش ميشد زودتر به من ميرسيدي نه الان كه مال كس ديگه اي

نگین: عاشقم ارمین....همین...گناه که نیس. اگه هست بگین

صحابه: ميثم نميدونم چقدر دوسم داري ولي اونقدر دوست دارم كه كلمه دوست دارم براي گفتن كمه حاضرم تا تهه دنيا با سختي ومشكلات باهات باشم به يه جايي برسيم با همديگه خوشبخت ترين باشيم مطمئنم من تحمل همه چي رو دارم.دوست دارم

بهنام: کسی که هرگز فراموشت نمیکنه مریمم

سحر: همه ی دنیا!......اهای همه ی دنیا.....می خوام یه چیزی رو بهتون بگم..........اهای همهی دنیا......می خوام داد بزنم.....من عاشق همسرم مرتضی هستم.........عاشق

انیسا: خدایااااااااااااااااااااااکمکم کن.

امین: مهلا جان اگربرای دنیا یکی هستی<برای یکی ی دنیای..........................

هانی: رامینم دوست دارم بیشتر از خودم کمتر از خدا.....

بارانک: ارمین عزیزم ، اینو بدون که هر جا باشی منم کنارتم ، کنار قلب مهربونت می مونم تا هر زمانی که تو بخوای

سمانه: داداشی خیلی دوست دارم خیلی گلی داداش افشارم میدونی که دوست دارم دیگه نه؟

» نوشتن پیام




به هم هدیه بدهید..

با هم بمانید..

به خودتان هدیه بدهید!

همراه شوید..

حمایت کنید..

برای حمایت از عاشقانه ها می‌توانید بنر زیر را در وبلاگ خود قرار دهید:

عاشقانه ها