یه عالمه ترانه.. حرفهای بی بهانه! داستان و عکس زیبا؛ شعرهای عاشقانه

بدلیل ترافیک بالای سایت، متأسفانه در حال حاضر امکان تأیید دیدگاه‌های شما عزیزان مقدور نیست. به امید خدا پس از گذر از این بحران، دیدگاه‌های شما نمایان خواهد شد.

تلافی

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

مطالعه ادامه مطلب »

داستانی در مورد وجود خدا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

مطالعه ادامه مطلب »

شراب شعر چشمان تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

مطالعه ادامه مطلب »

زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز می‌گشت، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمده‌ام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست.

مطالعه ادامه مطلب »

تیرگی یک خواب

من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته
آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته

حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده

مطالعه ادامه مطلب »

داستان واقعی از یک معلم و دانش‌آموز

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

مطالعه ادامه مطلب »

حالا چرا

غزل عمر شیرین و فرهاد دوری بی وفایی آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

مطالعه ادامه مطلب »

رز صورتی

واسه‌ت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرف‌تر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی

پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظه‌ها

مطالعه ادامه مطلب »

تو را دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

مطالعه ادامه مطلب »

نفس

یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی
با یه عکس و چند تا نامه پر نمی‌شه جای خالی

میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن
وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن

مطالعه ادامه مطلب »

اگر کمی زودتر

با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد. تصمیم داشت دیگر برای همیشه خود را از این آشفتگی نجات دهد. شاخه گلی خرید و مثل همیشه در انتظار نشست. تمام وجودش را استرس فرا‌ گرفته‌بود. مدام جملاتی را که می‌خواست بگوید در ذهنش مرور می‌کرد. چه می‌خواست بگوید؟ آن همه شوق را در قالب چه کلماتی می‌خواست بیان کند؟

مطالعه ادامه مطلب »

باران

چشم زمین باران آسمان از چشم یا آسمان

فرقی نمی‌کند

باران وقتی بر زمین افتاد

دیگر باران نیست

 

شاهین  سادات ناصری

مشترک شوید..

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب عاشقانه‌ ها را در پست الکترونیکی تان تحویل بگیرید [ راهنما ]

«به او بگویید» مکانی است برای بیان حرف‌ها و جملات زیبای شما به آن‌که دوستش دارید؛ لطفاً اسم او را در متن بیاورید و در ضمن بیخیال نفرین و حرف‌های منفی شوید!

به او بگویید..

Previous Next

زهرا: هادی جونم بی توزندگی برام سخته توروخدابرگرد

مهسا: توحید عشقم اگه بدونی که چقدر دوست دارم من عاشقتم دیوونتم. تنهام نذار عشقم من بدون تو میمیرم.!!

مرضیه: رضا جونی خیلی دوست دارم دیونتم منتظرت هستم و میمونم تا برگردی عزیزم عشقم نفسم دوست دارم و عاشقونه عاشقت هستم!!!!!!!!!!!

امید: خیلی دوست دارم سیمین جان و همیشه به یادت خواهم ماند تا روزی که زنده باشم

سمانه: مهدی ازت خواهش میکنم اینقدر باهام سرد نباش یکم بهم توجه کن اخه خیلی دوستت دارم

بابک: آرزوی عزیزم من تا همیشه دوست دارم و به یادت هستم و از تمام محبتهات تشکر میکنم

حسن: سمیه دوریت اذیتم میکنه ...

مهسا: علی کی میشه ببیییییییییییینمت دلم داره از دوری تو می ترکه تو رو هرکی که دوست داری اگه پیامم رو دیدی دعا کن که زودتر هم دیگرو ببینیم.

فاطمه: کامبیز خیلی دوست دارم تا ابد عاشقت میمونم

نيكو: آرمان عزيزم چيزي زيباتر از نگاهت رو دوست ندارم فقط به من نگاهت رو بده

ارزو: ابوالفضل هیشه عاشقت بودم و خواهم بود. هیچ وقت نمیتونم فراموشت کنم.ازت خواهش میکنم بااین دوختره که جای من اومده تموم کن.بخدا بی احساس نیستم بدون تو میمیرم.

نسترن: کامی خیلی دوست دارم خودتم خوب میدونی جداییم ولی قلبم ازت جدا نیست عاشقتم

صبا: سلام سعیدجونم دلم بدجوری برات تنگ شده کاش زودترسربازت تموم بشه بیای پیشم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم عشقم نفسم وجودم اگه تونباشی من یه موجودی هیچم فدات بشم عشم

سارا: سلام رضای عزیزم کجا رفتی عشقم نگفتی من بدون تو میمیرم نگفتی اگه تنهام بذاری دیگه سارایی وجود نداره برگرد عشقم لطفاااا

مجتبي: فاطمه جان به خدا دوستت دارم واميدوارم در تمام مراحل زندگيت موفق باشي در پناه سايه امن الهي مواظب خودت باش زندگي مني

سیتی: آرمین من عاشقتم.

فاطمه: یونس عزیزم دلم خیلی واست تنگ شده خیییییییییلی دوست دارم.دلم واسه خنده هات تنگ شده اینو بدون که تا ابد فراموشت نمیکنم همیشه به یاتم عشقم.عزیز دلمی.دوست دارم عجیجم

فهيمه: بهروزم تمام دنيامي زندگيمي ! كاش واكنش نشون بدي به اينكه ميخوامت به اينكه دنيامي!دوست دارم زندگيم

امیر: بدجوری>>>>>دوست دارم <<<<<مهرناز

سپیده: سلام سپید ، حالت چطوره ؟ خیلی وقته از خودت سراغی نمیگیری ! دلم برات تنگ شده . زودتر خودتو پیدا کن و یادت باشه : روزگار همیشه بد نمیمونه ..

سحر: سلام به بهترینم.همیشه عاشقت بودم اما نفهمیدی حتی الان که نیستی.دیوووووووونتم دیووووووونه فقط بامن باش ابوالفضل

زهرا: مهدی مهربونم عاشقتم

مجید: زهرا جان به خدا دوستت دارم باور کن اصلا یه زره هم به عشق من شک نکن پای همه ی حرفهایی که گفتم میمونم خدایامن واز کسی که از جانم بیشتر دوست دارم جدا نکن

پارسا: محدثه ی عزیزم.اگه بعضی وقتا اذیتت میکنم ببخشید!بخدا خیلی دوست دارم.

مهسا: توحید عشقم نفسم... اندازه ی تموم دنیا دوست دارم!!

» نوشتن پیام




به او هدیه بدهید..

با هم بمانید..

به هم هدیه بدهید..

به خودتان هدیه بدهید!

همراه شوید..

حمایت کنید..

برای حمایت از عاشقانه ها می‌توانید بنر زیر را در وبلاگ خود قرار دهید:

عاشقانه ها