یه عالمه ترانه.. حرفهای بی بهانه! داستان و عکس زیبا؛ شعرهای عاشقانه

شعر زیبای سیب و جوابیه ها

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
همسایه عشق سیب باغچه باغبان سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)

مطالعه ادامه مطلب »

همسایه عشق سیب باغچه باغبان

تلافی

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

مطالعه ادامه مطلب »

مجید اخشابی عشق سکوت دیدار بارون

زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز می‌گشت، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمده‌ام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست.

مطالعه ادامه مطلب »

کمک محبت لبخند عشق بدهی

داستان واقعی از یک معلم و دانش‌آموز

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

مطالعه ادامه مطلب »

معلم مادر عشق زندگی

آن چشم آهو

دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی

آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟

مطالعه ادامه مطلب »

عشق آن‌ها

پاییز

فصل عشق خزان برگ سرخ فصلی تازه در راه است

دست در دست هم

یک برگ سرخ

ورق می‌خورد

 

شاهین  سادات ناصری

فصل عشق خزان برگ سرخ

عشق واقعی

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”

مطالعه ادامه مطلب »

فداکاری عشق ایثار

نام من عشق است

گنجشک های معبد انجیر عشق شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد
و الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق است
فراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم

“مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم 

شاعر: علیرضا بدیع

گنجشک های معبد انجیر عشق

یک عاشقانۀ آرام

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

مطالعه ادامه مطلب »

عشق عادت طراوت تازگی

تو را می‌شناسم

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد. مرد به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود. پیرمرد در فکر فرو رفت..

مطالعه ادامه مطلب »

پیرمرد عشق زن

تنهایی من

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری

عشق دوری تنهایی

عشق دوری تنهایی

بخش کاربری

به او هدیه بدهید..

مشترک شوید..

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب عاشقانه‌ ها را در ایمیل‌تان تحویل بگیرید [راهنما]

«به او بگویید» مکانی است برای بیان حرف‌ها و جملات زیبای شما به آن‌که دوستش دارید؛ لطفاً اسم او را در متن بیاورید و در ضمن بیخیال نفرین و حرف‌های منفی شوید!

به او بگویید..

Previous Next

مریم: دوست دارم مصطفای من

نجمه: حسین از صمیم قلب دوست دارم

سمانه: هادی جونم دیوونتم

علی: عاشقتم فرنازم ...

بهرام: تمام دنیای من در یک کلمه ساده خلاصه شده و ان کلمه چیزی نیست جز یلدا

آیلار: سعید دوست دارم

فرناز: دلم برات تنگ شده علی ...

زینب: خدایا با تمام وجود دوست دارم خدایا منو از گناهان دور کنو به درجات والای عرفان برسون عاشقتم بنده ی کوچیکت زینب

رضا: چون جز خدا کسی ندارم فقط میگم خدا دوست دارم

مسعود: سپیده خیلی دوست دارم وقتی احساس میکنم خیلی ازم دوری دست میذارم رو قلبم و خیلی میبینم نزدیکمی

مرجان: امین خیلی خیلی زیاد دوست دارم

معین: کی میدونه یه مدته قلبم جای صدای اصلیش هی داره میگه سحر سحر سحر سحر.... یه جا شنیدم عاشق که بشی همه وجودت اونو صدا میزنه هیسسس فکنم عاشق شدم.دوست دارم سحر

سحر: فرزاد جونم ،تموم زندگیم هستی....خیلی دوستت دارم...خیلی...به خدا....

سحر: عشقم،دنیام،زندگیم،فرزادم....دوستت دارم بیشتر از تمام دنیا.بیشتر از اونی که فکرشو بکنی...تمام دنیامی...

معصومه: هادی جان به اندازه اندازه های بزرگ دوستت دارم

معصومه: محسنم دوستت دارم كاش ميشد زودتر به من ميرسيدي نه الان كه مال كس ديگه اي

نگین: عاشقم ارمین....همین...گناه که نیس. اگه هست بگین

صحابه: ميثم نميدونم چقدر دوسم داري ولي اونقدر دوست دارم كه كلمه دوست دارم براي گفتن كمه حاضرم تا تهه دنيا با سختي ومشكلات باهات باشم به يه جايي برسيم با همديگه خوشبخت ترين باشيم مطمئنم من تحمل همه چي رو دارم.دوست دارم

بهنام: کسی که هرگز فراموشت نمیکنه مریمم

سحر: همه ی دنیا!......اهای همه ی دنیا.....می خوام یه چیزی رو بهتون بگم..........اهای همهی دنیا......می خوام داد بزنم.....من عاشق همسرم مرتضی هستم.........عاشق

انیسا: خدایااااااااااااااااااااااکمکم کن.

امین: مهلا جان اگربرای دنیا یکی هستی<برای یکی ی دنیای..........................

هانی: رامینم دوست دارم بیشتر از خودم کمتر از خدا.....

بارانک: ارمین عزیزم ، اینو بدون که هر جا باشی منم کنارتم ، کنار قلب مهربونت می مونم تا هر زمانی که تو بخوای

سمانه: داداشی خیلی دوست دارم خیلی گلی داداش افشارم میدونی که دوست دارم دیگه نه؟

» نوشتن پیام




به هم هدیه بدهید..

با هم بمانید..

به خودتان هدیه بدهید!

همراه شوید..

حمایت کنید..

برای حمایت از عاشقانه ها می‌توانید بنر زیر را در وبلاگ خود قرار دهید:

عاشقانه ها