یه عالمه ترانه.. حرفهای بی بهانه! داستان و عکس زیبا؛ شعرهای عاشقانه

وقتی که تو…

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد.

پنجره پاییز بارانی باران اشک

پنجره پاییز بارانی باران اشک

گریه

گریه شاید زبان ضعف باشد

شاید کودکانه شاید بی غرور

اما هر وقت گونه هایم خیس می شود

می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…

گریه اشک احساس

گریه اشک احساس

به دنبال آرزوها

آدم دوربرش خیلی بود. خوب خودش هم خوشگل بود هم درس حسابی می خوند هم همه چیزش ردیف بود.
یه مدتی خوب شیطونی کرد. که تو این مدت من ازش خبر نداشتم تا همین چند وقت پیش که یه دفعه ای دیدمش. ردیف نبود. انگاری دلش خیلی پر بود.
با هم رفتیم ۱ قدمی بزنیم. ازش پرسیدم:
– چه خبر؟
با حالت گرفته گفت  از دفعه آخری که دیدمت هیچ خبر به درد بخوری نیست.
ـ چه می کنی ؟
میرم و میام
فک کردم دوس نداره ازش سوال کنم واسه همین ساکت شدم.
یه مدتی که به سکوت گذشت؛ برگشتم طرفش دیدم چشمامش پر اشکه دلم ریخت
روشو اونور کرد که اشکاشو نبینم
پرسیدم چی شده
بغضش دو برابر شد.
سرشو گذاش رو شونم و بلند بلند گریه کرد و یه چیزایی گفت
میگفت: فکر می کردم باید دنبال کسی که آرزو داری بگردی اما نفهمیدم خودش میاد .
وقتی هم گشتم همه جا دنبالش گشتم اما نمی دونستم بعضی جاهارو اصلا نباید می گشتم.
به هر جایی رفتم اما نفهمیدم تو هر جا بخشی از وجودمو جا گذاشتم.
دنبال آدم رویاهام گشتم حتی تو نکبت و مردابی که مطمئنا اون اونجا هیچ وقت نبود.
حالا دیگه این من اون منی نیست که اون آدم رویاها رو آرزو می کرد. حتی اگه آرزو هم کنه دیگه لیاقته اونو نداره.
اومدم بهش نزدیک شم اما با هر قدم ازش دور شدم و حالا حتی رویاش هم از خیالم رفته.
نمیدونستم چی بگم.
هرچی میگفتم بدتر می شد.
واسه همین سکوت کردم و شاهد تک تک اشکهاش شدم .
و فقط تو دلم براش دعا کردم!

رویا خیال اشک آرزو

رویا خیال اشک آرزو

کرگدن ها هم عاشق می شوند

قلب عاشق اشک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می‌رفت.. دم‌جنبانکی که همان اطراف پرواز می‌کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست.
کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند.
دم‌جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟
کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟
دم‌جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند.
کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم.
دم‌جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های پوستت را بردارد!
کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می گویند پوست کلفت.
دم‌جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.
کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ.
دم‌جنبانک گفت: این که امکان ندارد، همه قلب دارند!
کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی بینم!
دم‌جنبانک گفت: خب، چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی؛ ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.
کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم!
دم‌جنبانک گفت: نه، تو یک قلب نازک داری. چون به جای این که دم‌جنبانک را بترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن را بخوری، داری با او حرف می‌زنی.
کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟
دم‌جنبانک جواب داد: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟! یعنی این که می تواند دوست داشته باشد، میتواند عاشق بشود.
کرگدن گفت: اینها که می گویی یعنی چی؟

مطالعه ادامه مطلب »

قلب عاشق اشک

بخش کاربری

به او هدیه بدهید..

مشترک شوید..

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب عاشقانه‌ ها را در ایمیل‌تان تحویل بگیرید [راهنما]

«به او بگویید» مکانی است برای بیان حرف‌ها و جملات زیبای شما به آن‌که دوستش دارید؛ لطفاً اسم او را در متن بیاورید و در ضمن بیخیال نفرین و حرف‌های منفی شوید!

به او بگویید..

Previous Next

مریم: دوست دارم مصطفای من

نجمه: حسین از صمیم قلب دوست دارم

سمانه: هادی جونم دیوونتم

علی: عاشقتم فرنازم ...

بهرام: تمام دنیای من در یک کلمه ساده خلاصه شده و ان کلمه چیزی نیست جز یلدا

آیلار: سعید دوست دارم

فرناز: دلم برات تنگ شده علی ...

زینب: خدایا با تمام وجود دوست دارم خدایا منو از گناهان دور کنو به درجات والای عرفان برسون عاشقتم بنده ی کوچیکت زینب

رضا: چون جز خدا کسی ندارم فقط میگم خدا دوست دارم

مسعود: سپیده خیلی دوست دارم وقتی احساس میکنم خیلی ازم دوری دست میذارم رو قلبم و خیلی میبینم نزدیکمی

مرجان: امین خیلی خیلی زیاد دوست دارم

معین: کی میدونه یه مدته قلبم جای صدای اصلیش هی داره میگه سحر سحر سحر سحر.... یه جا شنیدم عاشق که بشی همه وجودت اونو صدا میزنه هیسسس فکنم عاشق شدم.دوست دارم سحر

سحر: فرزاد جونم ،تموم زندگیم هستی....خیلی دوستت دارم...خیلی...به خدا....

سحر: عشقم،دنیام،زندگیم،فرزادم....دوستت دارم بیشتر از تمام دنیا.بیشتر از اونی که فکرشو بکنی...تمام دنیامی...

معصومه: هادی جان به اندازه اندازه های بزرگ دوستت دارم

معصومه: محسنم دوستت دارم كاش ميشد زودتر به من ميرسيدي نه الان كه مال كس ديگه اي

نگین: عاشقم ارمین....همین...گناه که نیس. اگه هست بگین

صحابه: ميثم نميدونم چقدر دوسم داري ولي اونقدر دوست دارم كه كلمه دوست دارم براي گفتن كمه حاضرم تا تهه دنيا با سختي ومشكلات باهات باشم به يه جايي برسيم با همديگه خوشبخت ترين باشيم مطمئنم من تحمل همه چي رو دارم.دوست دارم

بهنام: کسی که هرگز فراموشت نمیکنه مریمم

سحر: همه ی دنیا!......اهای همه ی دنیا.....می خوام یه چیزی رو بهتون بگم..........اهای همهی دنیا......می خوام داد بزنم.....من عاشق همسرم مرتضی هستم.........عاشق

انیسا: خدایااااااااااااااااااااااکمکم کن.

امین: مهلا جان اگربرای دنیا یکی هستی<برای یکی ی دنیای..........................

هانی: رامینم دوست دارم بیشتر از خودم کمتر از خدا.....

بارانک: ارمین عزیزم ، اینو بدون که هر جا باشی منم کنارتم ، کنار قلب مهربونت می مونم تا هر زمانی که تو بخوای

سمانه: داداشی خیلی دوست دارم خیلی گلی داداش افشارم میدونی که دوست دارم دیگه نه؟

» نوشتن پیام




به هم هدیه بدهید..

با هم بمانید..

به خودتان هدیه بدهید!

همراه شوید..

حمایت کنید..

برای حمایت از عاشقانه ها می‌توانید بنر زیر را در وبلاگ خود قرار دهید:

عاشقانه ها