ارزش یک انسان
سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را میخواهد؟ دستها همه بالا رفت، او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم.
سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این اسکناس را بخواهد؟ دستها همچنان بالا بود..
شریک در همه چیز
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آن جا حضور داشتند بسیار جلب توجه میکردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین میکردند و به راحتی میشد فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی میکنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
تو را دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
اگر کمی زودتر
با اینکه رشتهاش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ میزد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شدهبودند. اگر یک روز او را نمیدید زلزلهای در افکارش رخ میداد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. میخواست حرف بزند. میخواست بگوید که چقدر دوستش دارد. تصمیم داشت دیگر برای همیشه خود را از این آشفتگی نجات دهد. شاخه گلی خرید و مثل همیشه در انتظار نشست. تمام وجودش را استرس فرا گرفتهبود. مدام جملاتی را که میخواست بگوید در ذهنش مرور میکرد. چه میخواست بگوید؟ آن همه شوق را در قالب چه کلماتی میخواست بیان کند؟
کبوتر من ..
وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه
می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.
کبوتر من! تو آزادی که با هر کس دوست داری معاشرت کنی. تو آزادی که به هر کجا
می خواهی پر بکشی.
کبوتر من! می دانم که شوق سر در آوردن از اسرار این جهان پهناور و مرموز در وجودت بیداد
می کند؛
می دانم که چشم های خوشگلت از دیدن سیر نمی شود.
می دانم که اهل معاشرتی، خوش مشربی، شوخی، شیرینی و اهل گشت و گذار.
خوب خوب می شناسمت و بیشتر از آن چه فکر کنی، می فهممت.
کبوتر قشنگ من! تو آزادی هر کجا دوست داری برای خودت آشیانه بسازی؛
تو آزادی که آشیانه ات را با هر رنگی که می پسندی، بیارایی.
تو این اختیار را داری که بخواهی یا نخواهی؛
دوست داشته باشی یا نداشته باشی؛
بمانی یا نمانی؛ بخوانی یا نخوانی اما…
کبوتر ناز من! تو می توانی خدا را بپرستی یا نپرستی؛
تو آزادی که فرشته های آسمان را به آشیانه ات راه بدهی یا ندهی.
اما کبوتر زیبای من! حواست جمع باشد که اگر با کلاغ ها معاشرت کنی قلبت سیاه می شود؛
قلبت اگر سیاه شود معنایش این است که «مسخ» شده ای؛ یعنی این که دیگر یک کبوتر
نیستی!

گفت کسی دوستم ندارد …!
گفت : کسی دوستم ندارد . میدانی چقدر سخت است .
این که کسی دوستت نداشته باشد ؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی
حتی تو هم بدون دوست داشتن …….!
خدا هیچ نگفت .
گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .
چشم ها را آزار میدهم .
دنیا را کثیف میکنم .
آدم هایت از من میترسند .
مرا میکشند برای این که زشتم .
زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست .
مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .
خدا گفت : چرا مال تو هم هست .
دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک
کار چندان سختی نیست .
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن تو کاری دشوار است .
دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی برند .
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد .
زیرا که هنوز مومن نیست .
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته .
او ابتدای راه است .
مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .
و من زیبایم . چشم های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم هاست .
در این دایره هر چه که هست نیکوست .
آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود .
شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .
عشق یا دوست داشتن
عشق در لحظه ای پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
دوست داشتن با یک سلام شروع می شود و عشق با یک نگاه، دوست داشتن با یک دروغ از بین می رود و عشق با مرگ.
از عشق هرچه بیشتر می شنویم سیرابتر می شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر.
» شما کدام را ترجیح می دهید؟
عشق یا دوست داشتن
دوستت دارم بیش از…
دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرامیخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی.
جرم عاشق
جرم من عاشق شدن
حرف من دوست داشتن تو
آن وقت که چکش قاضی به صدا در می آید نگاه من به تو که همه ی زندگی منی
به تو که دوست دارم
وکیل مدافع می گه چرا عاشق شدی اما نمی دونه که کار من عاشق شدن نیست
کار دل عاشقی
من را محکوم کردن به اعدام
محکومم کردن چون تو من را دوست نداشتی طناب دار را دور گردنم می ندازند
حالا دیگه ۱ ۲ ۳ را می گن
و من فقط از تو یک سوال دارم چرا من را دوست نداشتی؟

