مرگ قو

شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد

چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد

مهدی حمیدی شیرازی

انتشار یافته توسط زیبا در شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ با موضوع شعرهای عاشقانه
کلیدواژه‌ها:

دیدگاه شما

۶ دیدگاه

  1. این سعری رو که نوشتین خییییییلی قشنگه.حبیب هم خوندتش پیشنهاد میکنم اگه گوشش ندادین حتما گوشش بدین آخه معرکس…مرسییییییییی واسه وبلاگ قشنگتون. @};-