بهترین داداش دنیا

دفعه اول تو کوچه دیدمش گفت: داداشی میای بازی کنیم؟ بعد اینکه بازیمون تموم شد گفت: تو بهترین داداش دنیایی..
وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشمم همش اونو میدید و میخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم، دوسش دارم؛ اما اون گفت: تو بهترین داداش دنیایی..

وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت: تو بهترین داداش دنیایی.. و وقتی مرد من زیر تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه می‌گفت: تو بهترین داداش دنیایی..
چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم دیدم نوشته: عاشقت بودم، دوستت داشتم؛ اما می‌ترسیدم بگم. برا همین میگفتم تو بهترین داداش دنیایی!!

انتشار یافته توسط شاهین در دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ با موضوع داستان و عکس زیبا
کلیدواژه‌ها:

دیدگاه شما

۴۴ دیدگاه

  1. هیچ کس مثل داداش مهرداد خودم نمیشه که با همه ی مشکلاتی که خودش داشت باز کنارم مینشست و دل داریم میداد اما من نتونستم واسش کاری کنم
    [خجالت] [خجالت] [خجالت] [خجالت] [خجالت] [خجالت]