یه عالمه ترانه.. حرفهای بی بهانه! داستان و عکس زیبا؛ شعرهای عاشقانه

با عضویت رایگان در عاشقانه‌ها می توانید دیدگاه خود را ارسال کرده و به گفتگو بپردازید.

داستانی در مورد وجود خدا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی‌توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می‌زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.”

با تشکر از پیمان، برای ارسال این داستان.

انتشار یافته توسط شاهین در پنجشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۰ با موضوع داستان و عکس زیبا

پاسخ دهید

325 دیدگاه برای “داستانی در مورد وجود خدا

  1. سلام. از اینکه اومدم اینجا خوشحالم میخوام اگه کسی بخواد براش خدا رو اثبات کنم البته اگه بپذیرینم @};-

  2. سلام به همه .من تازه عضوشدم .خیلی خوشحالم که اینجارو بیدا کردم . @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- تقدیم به شماها………..

    پاسخ نازنین بانو:

    سلام آقا حمید رضا خیلی خوش امدن باباته گل ها هم ممنون میدمش به داداشم بزاره تو گل دونه خونه
    راستی اگه میخاین در بحسای گروهی شرکت کنین و برای نظر های جدید نقله قول کنین میتونین بیاین تو آخرین پستا انجا شلوغ تره مسله پسته روزت مبارک مهربانم ویه احساس تازه و …
    منتظره حضورتون هستیم @};- @};- @};- @};-

    پاسخ رویا:

    سلام خوش آومدی آقا حمیدرضا @};- @};- @};-

  3. سلام به همگی …

    خیلی داستان باحالی بود دستتون درد نکنه :d :d clapping: clapping: @};- @};- >:d:d:d<

  4. سلام به همه عزیزان. من تازه عضو این سایت شدم واقعا عالیه همونجاییه که همیشه دنبالش بودم. همتون موفق باشین

    پاسخ نازنین بانو:

    سلام آقا مهدی خیلی خوش اومدین خوشالم که از اینجا خوشتون اومده @};- %%-

    پاسخ جواد:

    سلام مهدی جون خوش اومدی

    پاسخ الناز:

    سلام مهدی جان @};- به عاشقانه ها خوش اومدید @};- منا هم برای شما بهترین ها رو آرزو می کنیم ;)

  5. خیلی حال کردم چون ته ته واقعیته .من خیلی خیلی به خدا وبودنش در کنارم اعتقاد دارم حاضرم همه چی ک تو دنیا دارم از دست بدم اما ثانیه ای خدا منو به حال خودم رها نکنه. :)

  6. سلام دوستان
    من تازه واردم / امیدوارم که مهمون خوبی یراتون باشم

    این مطب هم خیلی زیبا بود @};- clapping:

    پاسخ باران:

    سلام به عاشقانه ها خوش اومدی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    عزیزم اگه می خوای با ما در ارتباط باشی میتونی از طریق صفحه شناسنامه من( در کادر مشکی بالا نوشته؛ درود، mahbaran، ماوس رو ببر روش و روی ویرایش شناسنامه کلیک کن) در صفحه ای که باز میشه، در فیلد نام نمایشی اسمی رو به فارسی برای خودت بنویس و در قسمت نام نمایشی از لیست نمایش داده شده اسم مورد نظرتو انتخاب کن و در پایین روی گزینه (به روز رسانی شناسنامه )کلیک کن.تا ما هم اسم تو بدونیم ;) :-*

  7. سلام ،واقعا قشنگ بود ممنونم. @};- @};- @};-

  8. سلام بچه ها من تازه عضو عاشقانه ها شدم و از این موضوع خوشحالم امیدوارم دوست خوبی براتون باشم.در داستان خیلی قشنگ بود.

    پاسخ باران:

    سلام ریحانه جون، به عاشقانه ها خوش اومدی عزیزم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- منم باهات موافقم داستان خیلی خوب و قشنگی بود، راستی عزیزم بچه ها بیشتر در پست های جدید هستن میتونی به اون جا هم سر بزنی ;)

    پاسخ نازنین بانو:

    سلام عزیزم خیلی خوش اومدی :x @};-

    پاسخ ریحانه:

    سلام عزیزم ممنون.میشه ی کم بچه هارو معرفی کنی مامان باباو… اهل کدوم شهر هستید؟

    پاسخ نازنین بانو:

    سلام عزیزکم
    شاهین : بابا
    باران : مامان
    من و الناز و سیده بهار: عمه ها
    هادی: عمو
    هستی : خاله
    علیرضا : پسر عمه ( پسره من )
    بقیه هم بچههای باران هستن گلم
    به خانودیه ما خوش اومدی ریحانه جونم
    @};- @};- @};- :-* :-* :-*
    بووووووووووووووس

  9. سلام پیمان جان. داستانت واقعا درست و حقیقت بود خیلی دمت گرم داداش. میشه بپرسم اهل کجایی ووچند ساله ای؟ من اهل مشهدم و ۲۰ سالمه! %%-

  10. بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

    صید افتاده به خونم

    تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟

    *

    بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

    بی من از شهر سفر کردی و رفتی

    قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

    تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

    تو ندیدی.

    نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

    چون در خانه ببستم،

    دگر از پای نشستم

    گوییا زلزله امد،

    گوییا خانه فرو ریخت سر من

    *

    بی تو من در همه ی شهر غریبم

    بی تو کس نشود از این دل بشکسته صدایی

    برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

    تو همه بود و نبودی

    تو همه شعر و سرودی

    چه گریزی ز بر من؟

    که ز کویت نگریزم

    گر بمیرم ز غم دل،

    به تو هرگز نستیزم

    من ویک لحظه جدایی؟

    نتوانم نتوانم

    بی تو من زنده نمانم

    پاسخ فانوس:

    مرسی قشنگ بود
    @};-

  11. سلام بر همه سال نو مبارک وسلام ویزه به مدیر عزیز که اجازه دادن ما باز کامنت بزاریم
    آرزو خانم اگه باز تو این وبلاگ میان منو از حالو احوال همسرتون باخبر کنید امیدوارم که حالشون خوب شده باشه
    clapping: clapping: clapping: clapping:

    پاسخ شاهین:

    سلام دوست عزیز..

  12. عالی بود . (*) .. ممنونم %%- زیباترین مطلبی بود که خوندم

  13. باید بگم فوق العده بود مرسی شیک چیزی بود

  14. من دیگه واقعا نمیدونم چه جوری بایدبا خدا حرف بزنم یا از خدا بخوام که بشه .شاید خالصانه دعا نمی کنم.ممنون از داستانتون

    پاسخ الناز:

    هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرّ غیب / باشد اندر پرده بازی های پنهان ، غم مخور
    @};-

  15. عشق یعنی جز خدا را بی خیال….. @};-

  16. خیلی عالیه چون اینترنتو یه سری نو آوری های دیگه شده عامل ترویج ابتذالو آلوده شدن جوونا اما اینجا فرق میکنه اونم خیلی زیاد. از همتون متشکرم.
    امیدوارم این قبیل نکات آموزنده و داستان هایی که تاثیر میذاره تو وجود ما که خدارو فراموش نکنیم بیشتر باشه. باز هم تشکر میکنم که فرصت یه تلنگرو به ما میدید

    پاسخ sahel:

    با نظرتون موافقم

    پاسخ مجید:

    متشکرم.

    پاسخ ریحانه:

    سلام مجید جان من تازه عضو شدم با نظرتم خیلی موافقم.

    پاسخ مجید:

    سلام ریحانه جان متشکرم ازت و خوشحالم که هم نظریم clapping: @};-

  17. متن خیلی جالبی بودخیلی دستداشتم. clapping: فقط چیزی راجب نویسنده وبلاگ بدونم یه چیزی مثل پرفایل مرسی :)

  18. شیده:

    با سلام
    خیلی زیبا بود.
    وبلاگ جالب و عالی دارید مطالب آن هم آموزنده و تأثیرگذار است.امیدوارم که موفق باشید. @};-

  19. ارزو:

    خداجونم امروز روز موعده
    امروز باید در حق من و امیرم خدایی کنی ، خدایا تو این دنیا هرچی خواستم بهم دادی ممنونم ولی برای اخرین خواسته ازت می خوام امیرم… خدایا التماس می کنم هیچ کس رو از درت خونت بی جواب برنگردون ما رو هم همینطور ، اینقدر در خونت رو میزنم که بالاخره جواب دل شکسته منم بدی اگه خواستی تنبه ام کنی باشه قبول ولی این امتحان و تنبیه سختی بود خودت کمکم کن، امروز منتظر نامت می مونم خدایا دستای رو به اسمون بندت رو بی جواب نذار ………………………………………

    پاسخ سورنا:

    سلام آرزو خانوم. مطمئن باش خدا بنده هاشو رها نمیکنه چون مارو بیشتر از خودمون دوست داره آخه خودش مارو درست کرده.توکل به خودش کن که حتما جواب میگیری فقط یادت باشه از نماز غافل نشی چون خدا نمازخون هارو خیلی دوست داره!وقتی مشکلت حل شد منو هم بیخبر نذار.منتظر خبرهای خوشت هستم. (*)

  20. فائزه:

    ده ، بیست ، سی ، …

    در آرزوی آنکه بیابم مگر تو را

    سرگرم این شمارش اعداد بی شمار

    ده ، بیست ، سی …

    سر را دوباره به دیوار می نهم

    پنهان تو گشته ای که بیابم تو را ولی

    با چشم های بسته به فریاد می رسم

    پنهان ز من ، تو کجایی که جویمت ؟

    آیا شود ندیده زیبا ، بیابمت ؟

    ترسی دوباره مرا می برد به دور

    زین وحشتی که نیابم تو را اگر

    چهل ، پنجاه ، شصت …

    در خواهشی که بوی تمنا گرفته است

    ردی ، نشانه ای که بیابم تو را ولی

    چشمان بسته من ، روبروی خویش

    دیوار دید و بس

    من در مسیر بینهایت اعداد مانده ام

    فریاد گفتن از شوق دیدنت

    تنها به قامت دیوار خوانده ام

    آری ، هزار و یکصد و هفتاد هم گذشت

    من چشم بسته تو را جسته ام

    چه تلخ

    نا دیده این حضور تو

    در غیبت خودم

    من در تمام لحظه های خودم گشته ام تو را

    باور نمی کنم که نباشی ، نیابمت

    اینک تمام عمر

    من سر نهاده به دیوار مانده ام

    سرگرم این شمارش بی انتهای تلخ

    پنهان نبوده ای که بیابم تو را

    و من

    با چشمهای بسته

    به پایان رسیده ام

    پاسخ masi:

    خیلی قشنگ بود

  21. مهدی:

    باسلام خدمت شما.واقعا محشربود.اجرکم عندالله clapping: @};-

  22. سیدجعفرمحمودی:

    سلام واقعا مابااین که میدونم خدا وجود داره ولی بازدنبال چیزلی الکی هستیم به نظرم من بااین حرف وجود خداوندرابه آرایشگروماهاثابت کرد. clapping: clapping: clapping:

  23. نگار:

    واقعا آموزنده بود ممنون >:d<

  24. محمد:

    سلام .خوبین همگی؟چرا اخه چرا هروقت من میام کسی نیست/// :(( :(( :(( :-s :-s [-( [-( :-< :-< :-SS #:-s #:-s

  25. علی تنها...:

    درود دوستان
    اگه این دنیای مجازی نبود که با یکی درد دل کنیم شاید…..
    سیده بهاره ،فاطمه و محمد جان ممنون از پیامهاتون،
    شقایق از تنهاییات بنویس برامون تا تنها نباشی…

    بر دیده ی من اگر فروغیست، تـــویـــــــــی….
    بر دامن تــو اگر که اشکیست، منم…..

  26. بهرام:

    به نام خدای مسجد شجره وقبرستان بقیع !!!!درود وسپاس بر خدای کعبه که دلم براش تنگ شده .خدای که مطلق است . :x :x b-) خداوند راشاکریم که دوستانی درایم که ازیاد خدا غافل نیستند ومارا هم نمیزارند غافل بشیم .۰(چه خدای عاشقی که گناه میخرد وبهشت میفروشد ونازبنده میکشد.خداوندادراین روز به حق خون حسین وبه دردهای زینب به غربت امام هشتم وبه حرمت آقارسول الله همه شیعیان را درزمره بهترین بندگانت ومایه مباهات فرشتگانت قراربده وحاجات خیرشان را بر آورده ساز.آمین @};- :x :x =; =;

  27. مینو:

    سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.))

    پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.))

    پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.))

    پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.))

    پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی.))

    در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

    چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

    پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

    با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.

    پسر آنها یک دست و پا نداشت @};-

  28. مینو:

    بچه ههابه نظرشما اگردرایران جنگ رخ دهددرآن زمان عشق معنایی خواهد داشت خواهش میکنم برای نجات کشورعزیزمان ازشردشمنان دعاکنین………………..

  29. بهنام:

    خوب بود

  30. سحر:

    سلام ال وعده وفا من امدم هیچ کس نیس =(( :(( :(( :(( :(( من تنهام
    @};- @};- @};- @};- @};- @};-

  31. عسل:

    خیلی جالب و تاثیر گذار بود واقعاٌ اگه ما آدما یه خورده دقیق تر به اطرافمون نگاه کنیم واسه همه چیز و همه کس یه دلیل قانع کننده پیدا میکنیم.مرسییییییییییییییییییییییی

  32. شریف:

    عالی بود… ممنون

  33. علی تنها...:

    درود
    با اینکه از همه چیز خسته ام ،اما گاهی به فکر اینجا میافتم.
    ‏………
    تـــــو دلـــت را بــردار و بیـــــــــــــا،
    دل من مــــــــــی آید،
    دل او هــــــــــــــــــم شایــــــــــد،
    بـــــــــــــاز دریــــــــا بشــــــــــــــــــــــود……..

    پاسخ فاطمه:

    وای اینقدر موج منفی نده :-o
    مثبت نگر و امیدوار یاش @};-

  34. امین:

    عالی بید :x

  35. مسعود:

    مرسی. واقعا قشنگ بود. @};-

  36. علی:

    بسیار زیبا بود.

  37. محمد:

    دلم تنگ است، دلم اندازه حجم قفس تنگ است، سکوت از کوچه لبریز است، صدایم خیس و بارانی است، نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

    پاسخ سحر:

    پس چرا نیستی؟ :-o 8-|

    پاسخ سحر:

    دیدی من امدم شما نیومدی بدقول =((

  38. asal:

    من واقعن خوشم وماد خدایا عاشقتم خسته نباشین :x :x :x :x :x :x @};- @};- @};- @};-

  39. سایه سرد:

    خیلی عالی بود

  40. محمد:

    @};- @};- @};- @};- @};- @};- :) :) :) :) :) :) =p~ =p~ =p~ <:-p <:-p <:-p ;;) ;;) ;;)

  41. بهار:

    خیلی عالی بود …مرسی clapping: clapping: clapping: clapping: clapping:

  42. شیوا:

    سلام خیلی عالی بود وبلاگت خیلی جالبه امیدوارم موفق باشی :-* :-* :-*

  43. محمد:

    :x :x :x سلام د وستای خودم با یه دونیا فکر مثبت قرارشد فردا ساعت ۱۰صبح تو این داستان جمع شیم با هم درددل کنیم حتنا بیان @};- @};- @};- @};- @};- @};-

  44. ناصر:

    خواندن اینچنین مطالبی ایمان انسان به خدا را دو چندان برابر میکند
    سپاس

    پاسخ شکیبا:

    سلام آقا ناصر داستانه خییییییییییییلی قشنگیه ولی واقعیت داره؟(چرا یه کسایی مثل من که به خدا مراجعه میکنیم باهاش حرف میزنیم یا حتی ازش کمک میخواییم در عوض جوابی نمیشنویم؟)انگار که خدا اصلا ما رو نمیبینه.ولی با این حال نمیدونم چرا بهش ایمان دارم و دوسش دارم.ای کااااااااااااااااااااااااااااااش که یه بارم به ما یه نگاه کوچولو بندازه. :praying @};- @};- @};-

  45. مرتضی:

    خیلی قشنگ بود.

  46. atefeh:

    خیلی عالی بود ممنون واقعا درس گرفتم
    clapping:

ورود

در کنار عاشقانه ها

مشترک شوید..

با وارد کردن آدرس ایمیل خود در کادر زیر، آخرین مطالب عاشقانه‌ ها را در ایمیل‌تان تحویل بگیرید [راهنما]

وبلاگ‌های عاشقانه

«به او بگویید» مکانی است برای بیان حرف‌ها و جملات زیبای شما به آن‌که دوستش دارید؛ لطفاً اسم او را در متن بیاورید و در ضمن بیخیال نفرین و حرف‌های منفی شوید!

به او بگویید..

Previous Next

رها: عاشقتم جعفر جونم

میثم: تمام زندگیم خدیجه جان با اینکه ۱۰۰۰ کیلومتر ازت فاصله جسمی دارم ولی هر لحظه ترو پیش خودم حس میکنم . دیونه دیونتم و دارم لحظه شماری میکنم واسه ی دیدنت . میدونم خیلی باید سختی بکشم بهت برسم و مطمئن باش بعد رسیدن بهت قدر تار موهاتو هم خواهم [...]

پویا: اخری من نبودم،یکی با اسمم نوشته بود. دوست دارم نرگس

زهرا: دوست دارم علیرضا

نرگس: پویا جان من راهنماییت کردم ولی تو بیخیال هدیه شدی؟!چرا؟! هرچی دوست داری بخر.واسه من فقط خودت مهمی حتی اگه اون روز دست خالی بیای پیشم

پویـــــــا: باشه نرگسی،بیخیال هدیه،بیا خونه. ارزش معنویشم بالاست.

نرگس: عزیز دلم پویا؛اون هدیه میتونه ارزون باشه ویا گرون ولی ارزش معنوی بالایی داره.از همه این ها که یگذریم همون لحظه های با هم بودنش به دنیا می ارزه

پویـــــــــا: یکم تو حدس زدن کمکم کن نرگسی

فرشته: مرسل مطمئنم که این پیام و نمیخونی اما کاش می دونستی بعد از اون همه روزای بد ، هنوزم بهت فکر میکنم....

زهره: وقتی ازم دوری بیشتر میفهمم تو چه هستی بی تو نفس کم میارم دوستت دارم بهروز جان بچه هامون اینو درک کردن

پریماه: با اینکه ندیدمت ام هر روز دلم برات تنگ می شه.مثل خیلی چیز های دیگه که توی این دنیا نیست اما آدم ها باز هم الکی دنبالشون می گردن.نمی دونم!شاید بشه اسمش رو گداشت دلخوشی.دلخوشی من هم اینه که می دونم تو هستی.(برای جبرییل)

حدیثه: سعییییید.... دلم واست تنگ شده...نه به اون روزایی که پیشم بودی و قدرتو ندونستم نه به الان که نیستی و دارم دیوونه میشم چه اشتباه بزرگی کردم که ولت کردم آخه نامرد تو که میدونی من دیوونه مغرورم... پس خودت برگرد

یلدا: سلام وحید عزیزم نمیدونم کجایی ول خیلی دوستت دارم

نرگس: پویای من؛ خودت میدونی که مادیات واسم مهم نیس.فقط خودت رو میخوام وسلامتیت رو.دوستت دارم به اندازه ای که حدش به سمت بی نهایت میل می کند

زهرا: شایان جان میدونی بیشتر از هر کسی تو دنیا دوستت دارم و رفتنتو باور ندارم وچون حست میکنم دوست داشتم فقط یک لحظه جای کسایی باشم تو روز کنارتنو نگات میکنن دلتنگ چشماتم عزیز چشمایی ک فقط 2 بار دیدمشون.عاشقتم گلم

پویا: یعنی از الان باید برای گرفتن کادو تلاش کنم؟ چشم خانومی،یک نرگسی که بیشتر ندارم.

اصغر: عالم جون،همچون نامت یه عالمه دوستت دارم.

علیرضا: سلام خدای مهربونم. منو ببخش که همیشه منتظرمی تا بیام پیشت ولی من همیشه جایی میرم که تو نمیخوای. ولی باز روز بعد منتظر منی که با تو باشم ولی بازم من همون کار قبلی رو میکنم ولی غافل از اینکه با یاد تو دلها آرام می گیرد.

فاطمه: سلام خدا جون خیلی دوست دارم بهم کمک کن تو امتحانا نمره های خوبی بگیرم مرسی

فرشته: علیرضا خیلی دوست دارم و ازت خواهش میکنم بفهم دوس داشتنمو

زینب: سلامی گرم به گرمی آفتاب و مهتاب دارم خدمت تک ستاره ی دلم... گل من هر کجا که باشی و فکرت هرجاییست عاشقانه میخواهمت تو را... 2 ماهه ازت بی خبرم نویدم...کجایی..؟نکنه فراموشم کردی؟صبورانه منتظرت می مانم تا بیایی....تا ابد دوستت دارم و تا زنده هستم عاشقت میمانم...حتی زمانی که روح در [...]

نرگس: من هم خیلی دوست دارم ای بهترینم.ای عزیزم و ای همه کسم(پویا ی من).راستی میخوام هدیه تولدم رو خودم انتخاب کنم .میتونی حدس بزنی چی؟

ندا: بهترینم بعد از 10 سال زندگی مشترک هر روز بیشتر به من ثابت میشه که تو انسان نیستی . تو یک فرشته ای که از اسمونا اومدی.دوستت دارم وحید خوبم

مهدیه: دوست دارم شاید هیچ وقت نفهمی و درک نکنی . روزبه گلم عاشقتم

آرزو: دوست دارم حميدرضا خيلي.

» نوشتن پیام




به او هدیه بدهید..

علاقه مندی های شما

  • با کلیک بر «افزودن به علاقه‌مندی‌ها» در انتهای مطالب، لینک مطالب مورد علاقه شما در اینجا قرار خواهد گرفت.

به او هدیه بدهید..

به او هدیه بدهید..

با هم بمانید..

همراه شوید..

معرفی کنید..

با قرار دادن بنر زیر در وبلاگ خود، عاشقانه ها را به بینندگان وبلاگ خود معرفی کنید:

عاشقانه ها