داستانی در مورد وجود خدا
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟ بچههای بیسرپرست پیدا میشدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمیخواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.”
با تشکر از پیمان، برای ارسال این داستان.










سلام!امیدوارم همیشه پر انرژی باشی و موفق و شااااااااااااااااااااد:) ازت یه خواهش دارم اونم اینکه هیچوقت دست از نوشتنت بر ندار:)من همین الان سایت قشنگت رو زدم به favorite
من هر روز مطالبت رو خواهم خوند:)
پاسخ سحر:
ممنون که میخوای به جمعمون بیای اره مطالبشون فوق العادس :->
راستی خوش امدی

پاسخ محمد:
سلام بهزاد خوش اومدی

دوستای گلم من تازه وارد هستم شاید این پیشنهادی که میدم دارید انجام میدین …اگه بشه تو یه ساعت مشخص باهم هم صحبت بشیم …دیدگاههای شما رو خیلی دوست دارم ..لطفا نظراتتون بدید ممنون از همه دوستای گلم

پاسخ فاطمه:
سلام خوش اومدی
با پیشنهادت موافقم نتیجه گرفتی خبرم کن…
پاسخ محمد:
سلام فاطمه جان ا ین امر احتیاج به همکاری سایر دوستان هم داره.
پاسخ سحر:
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خوش امدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی <:-p <):) <:-p

پاسخ سحر:
من بیشتر صبحا هستم اما عصرها هم میام صبح ۹تا۱۳ عصر۳تا ۷ بین این ساعتها هستم شما؟ :->

پاسخ محمد:
سلام سحر جان ساعت ۱۰صبح فردا همین داستان به سایر دوستامون اگه تونستی خبر بده یه بحث داغ راه بندازیم
پاسخ سحر:
باشه چشم

پاسخ محمد:
سلام سحر خانم چه خبر خوب از کجا؟به نظر شما نمیشه تو فیس بوک قرار بزاریم فکر کنم اکثر دوستامون پروفایل داشته باشن. ۸-> 8-> *-:) *-:)
پاسخ سحر:
سلام نمیدونم

پاسخ بهرام:
به نام خدای مدینه :!!!
پاسخ بهرام:
به نام خدای مدینه !!سلام برهمه بچه ها خوبید .باعرض شرمنده من کم پیدا میشم .متاسفانه وقت کم میارم .من معلوم نمیشه کی میام وکی میرم . شما ها جمع بشید وبایاد خدا خوش باشید ما هم به شما سر میزنم شما همتون جوانید من سنی ازم کذشته .شما ها بیشتر انرزی دارید .من متاسفانه فردا نیستم میرم شهرستان امتحان دارم .(این درس لعنتی اگه تموم بشه نفس راحت میکشم )خستم کرده .حوصله ندارم .یه بیشنهادی دارم !!!میشه ازاین به بعد هر کی خواست نظرش وبنویسه شهر خودش همراه سنش وبنویسه .اگر قبول کنید خوب میشه .احتمالاخانمهای محترم ناراحت بشن درمورد نوشتن سنشان ولی …
به درود
پاسخ نازنین بانو:
:-j :-j :-j خوشامدی محمد جان اینجا خونی خودته غریبی نکن عزیز

:-j
سلام و درود داستان جالبی بود.من از خدا سلامتی همسرم و خواستم التماسش کردم رفتم سمتش اما جوابم کرد .همسرمو از دست دادم .من رفتم ارایشگاه اما موهامو کوتاه نکرد….
پاسخ فاطمه:
متاسفم محمدجان
ولی حتما حکمتی تو این کار بوده که تو نمیدونی
برات آرزوی بهترین هارو دارم
پاسخ محمد:
همه میگین نمیدونم چرا از اول زندگیم همه حکمتا باید برا مان باشه.
پاسخ فاطمه:
این حکمتا واسه همه هست ولی واسه هرکس یه جور خودشو نشون میده…
پاسخ محمد:
نمیدونم شاید ولی دنیا منتی سر من نداره امیدوارم اشنایی با شما وسایر دوستای گلم بتونه کمکم کنه تا از جام بلند شم.
پاسخ سحر:
پاسخ نازنین بانو:
واقعن متاسفم محمد جان من که براشون حتمن فاتحه میخونم اما نباید از خدا رو برگردونی حطمت مصلحت بر این بوده خانومتون حتمن فرشته بودکه خدا ونو زود تر برده پیشه خودش

پاسخ ارزو:
سلام آقا محمد
خیلی متاسفم از این اتفاق بدی که براتون افتادحکایت زندگی شما دقیقا حکایت زندگی منه شاید من بیشتر از هرکسی حال وروز شما رو درک کنم منم برای همسرم دعا میکنم که سلامتی شو بدست بیاره که عمر زندگی یکساله ما به پایان نرسه امروزمیبرمش دکتر دعا کن دست خالی برنگردم دعا کن خدا بهمون کمک کنه چون شما دل شکسته ای و خدا حتما جوابت رو می ده امیدوارم خداوند بهترین آرزوهاتون رو براورده کنه وصبر رو به دلتون جاری کنه . =;
خدا دقیقا وقتایی وجودشو با اتفاقات زندگیم بهم ثابت میکنه…که از یادش غافلم!!!
ممنون عزیز قشنگ بود
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم…
پررنگها را میبینیم…
سخت هارا میخواهیم…
غافل از اینکه خوبها آسان می آیند بی رنگ میمانند و بی صدا میروند…
به نام خدا
با سلام
من تازه با این سایت آشنا شدم
اجازه ورود میخوام و میخوام از خدا بگم و بشنوم .
پاسخ masi:
خوش اومدی دوست عزیز
پاسخ شاهین:
دوست عزیز، از صفحه شناسنامه من می توانید اسم خود را تصحیح کنید.
به نام خدا
با سلام
منم میخوام باهاتون درد و دل کنم و از خدا بگم و بشنوم .
اجازه میدید ؟
پاسخ فاطمه:
سلام
بله چرا که نه…
پاسخ علی 1880:
سلام آقا مجتبی بفرما خوش اومدی
آره بیا با بچه ها درد ودل کن…
شاید حال ما هم بهتر بشه
پاسخ سحر:
سلامممممممممممممممممممممممممممممم چرا نه خوش امدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی <:-p <:-p <:-p
بخور تا گرم شی بع شروع کن

واقعا عالــــــــــــــــــــــــــــــــی بود از تهــ دلـــــ ممنونــــ

ممنونم فاطمه خانوم، از اینکه درد دل من و خوندی. یه خورده آروم شدم از اینکه حس وحالم رو نوشتم…
جز خار برگ وباری از حاصلم نیامد،
کاری به غیر از این از آب وگلم نیامد،
خشت اجاق باران فرسود وباز جز دود،
از خاک ناتوان وناقابلم نیامد،
دریاچه غزل من، اما چه سود وقتی،
جز موج سنگواژه بر ساحلم نیامد،
تا همچنان تو آنه، لاینحلم بمانی،
حتی خدا سراغ این مشکلم نیامد،
پا روی عهد بگذار از یار دست بردار،
گفتم به خویش صدبار،
اما دلم نیامد…خ.ذ
پاسخ فاطمه:
خواهش میکنم
در لحظات شادی خدارا ستایش کن.در لحظات سختی خدارا جستجو کن.در لحظات آرامش خدا را مناجات کن.در لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خدارا شکرکن…
درود بر همه ی دوستان
من مدتیه خدامو گم کردم تنهای تنهام از همه چیز بریدم هیچکس رو ندارم باهاش درد دل کنم هرچه خدا رو صدا زدم فایده ای نداشت توی هیچ کاری موفق نمیشم گاهی فکر میکنم شاید گناهی کردم و این تقاصمه ولی هرچه فکر میکنم در تمام عمرم هیچکس رو حتی ناراحت نکردم واین یکی از اصول زندگیم بوده و هست.
امشب از گوگل خدا رو جستجو کردم اولین سایت شما بودید، بیشتر این شعرا و این داستانها که نوشته اید رو قبلا شنیده بودم و برای همه میگفتم روزگاری هر کدوم از دوستام که اینجور حالی داشتن میومدن پیشه من میگفتن “برامون از خدا بگو هروقت میایم پیشه تو روحیه میگیریم”ولی حالا دیگه تنهامو کسی بهم سر نمیزنه ، قبلنا برام غیر ممکن وجود نداشت ولی الان از پسه راحت ترین کارها هم بر نمیام کوچیک شدم ،ضعیف شدم وبدتر شعر هم دیگه سراغم نمیاد حالا منم و:
قلمی که نا نداره،
دوباره غزل بباره،
میشینه آخر خطو،
چشاشو رو هم میذاره……
پاسخ فاطمه:
سلام
اولین اینکه خوش اومدی
بعدشم
جستجوی خدا یعنی اولین گام نزدیک شدن بهش…
صبر داشته باش…
پاسخ سیده بهار:
علی چرا خداتو گم کردی؟مگه نماز نمی خونی البته نماز تنها راه رسیدن به خدا نیست
من مدتی کسی دلمو شکسته بود اما خدامو گم نکردم از خدا خواستم که راه درست و بهم نشون بده به خدا /خدا خیلی با حاله گاهی شاید ازش غافل بشیم اما اون همیشه با ماست.
اگه خدا هم یه خط داشت که میشد بهش اس دادچه عالی بود نه…..
:-SS 
عزیزم بدون بعضی وقتا اگه به چیزی که میخوایم نمیرسیم حتما حکمتی درش هست
وقتی نماز میخونیم شاید هواسمون پرت بشه ولی ولی فقط یک ثانیه هم که واقعا با خداباشیم خدا دستمونو میگیره.منم گاهی از تنهابودن شکاییت میکنم اما از وقتی با این سایت اشنا شدم کلی روحیه ام عوض شد.در بخش ابراز عشق کامنتامو اگه بخونی متوجه میشی .امیدوارم کسی دلتو نشکسته باشه.دوست گلم بخند که خنده بر هر درد بی درمان دواست. با….بایییییی
پاسخ شقایق:
منم دقیقا مثه تو تنها وضعیف شدم هیچ کسم نتونسته کمکم کنه.منم فک میکنم دارم تقاص میدم
پاسخ محمد:
سلام منم حسو حال شما وعلی جان رو دارم من تو اوج شادی و خوشحالی بودم که زندکیم از بین رفت بدم از دنیا میاد همیشه از تنهایی می ترسیدم که گرفتارش شدم.
پاسخ فاطمه:
این حرف رو نزن
شاید آخر اون همه شادی و خوشحالی خوب نبود که خدا ازت گرفت….
واقعا درست گفته………..
:-s 
خیلی عالی بود ما باید به خودمون ثابت کنیم که خدا هرجا و همیشه باهامونه من که خدا رو همیشه پیش خودم احساس میکنم اون همه پیشمونه و دستمونو میگیره فقط کافیه خوب نگاه کنیم اونوقته که ما هم خدا و مهربونیاشو میبینیم.
پاسخ سحر:
سلام اسمت قشنگه ازش خوشم میاد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد….
خدا همرو میبینه بچه ها من نگاهشو احساس کردم
مرسی سحر
پاسخ سحر:
خواهش میکنم سهیل جان واسه همه ماهم دعاکن به این احساس برسیم ممنون گلم

خوب بود مرسی
خودم نخواستم،حالا که میخام چی؟!خلأ درونم انقد زیاده که توش دارم غرق میشم هرکاری میکنم پر نمیشه از وجود خدا.همیشه از نالیدن بیزار بودم حالا خودم یه نالش گر حرفه ایم!
خدا آن حس زیبایی ست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را کسی مثل نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها!!!داستان زیبایی بود ممنون
مرسی سحر جون…من دعا میکنم ولی فکر نکنم صدام به خدا برسه…قبلترها شاید خدا منو میشنید ولی انگار الآن شنیدن حرفهای منو واسه خودش معدوم کرده…
پاسخ بهمن:
خودت نخواستی بشنوه…تقصیر خدا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [-X
پاسخ سحر:
نه عزیزم اینطورنیست انقدردوستت داره که میخوادبیشترصداش کنی عزیزدلم منتظربهترینهاباش چون یهت میده فقط باید صبورباشی وامیدوار چون ناامیدی تیراز شیطانه به سمت قلبها دوستت دارم

خیلی زیبا بود و البته تأثیر گذار.من بدجوری تنهام یه مدت بود خدارو گم کرده بودم،ولی کم کم دارم پیداش میکنم…خسته ام و هم بی حوصله.دچار روزمرگی شدم،واسه من تازه وارد شده به سایتتون دعا کنید…
پاسخ سحر:
خیلی خوش امدی عزیزم همه اینجا دعا میکنن واسه هم توهم واسه همه مون دعاکن عزیزم خوش امدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

سلام به همگی دوستان خسته نباشید…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان, جهان را با همه زیبایی وزشتی به روی یکدیگر ویرانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان ولرزان, دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین وآسمان را واژگون مستانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه, چند بزمی, گرم عیش ونوش میدیدم, نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم,نه گوش از بهر استغفاراین بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوه کوه آواره ودیوانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سرا پای وجود بیوفا معشوق را پروانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم که میدیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز مردم کش, بجز اندیشه عشق ووفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم عزیزی نابجا ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد, گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم…
عجب صبری خدا دارد!!
چرا من جای او باشم؟؟؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته وتاب وتماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد, وگرنه من بجای او چو بودم,
یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه میکردم!
“عجب صبری خدا دارد”
پاسخ فاطمه:
خدا خودش میدونسته که چه کسی رو تو چه مرتبه ای قرار بده
پاسخ علی 1880:
تو هم میخواستی به جای خدا باشی”؟
راستی اگر به جای خدا بودی چی میشد؟؟
پاسخ فاطمه:
نه دوست نداشتم باشم…
بنده هام بیچاره میشدن…
پاسخ علی 1880:
آهان راستی یادم رفته بود تو یه زنی ونمیتونی

پاسخ فاطمه:
چه ربطی داره
مگه خدا مرد هستش؟؟؟؟
پاسخ علی 1880:
نه منظورم این نبود که خدا مرد هست منظورم این بود که اگه خدایی نکرده تو جای خدا بودی مردم عالم بدبخت بودند چون تو زنی
پاسخ فاطمه:
اتفاقا برعکس خیلیم خوشحال میشدن که یه آدم لطیف خداشون هست

نه یه آدم خشن مثل مردها
پاسخ علی 1880:
شما خانم ها مثل رعد وبرقین، اول برق نگاتون آدمو خیره میکنه بعد رعد صداشون پدر آدمو در میاره….
شما دخترا مثل موتور گازی هستید پر سرو صدا بی قدرت….
ما جماعت حق داریم از شما بترسیم… وخدا رو شکر کنیم که زن خدا نشده
پاسخ فاطمه:
به نظره من بحث خانم و آقا تمومی نداره بهتره ادامش ندیم تا کار به جاهای باریک نکشیده
پاسخ سحر:
اره واقعا خدابه بهترینها وسپاسگذارترینها صبرشومیده

پاسخ علی 1880:
سحر میتونم بپرسم چه ربطی به این موضوع داشت؟؟؟؟

یه خورده بازترش کن
پاسخ سحر:
پاسخ علی 1880:
آهان از این لحاظ. راستی صبر شما چه قدره؟؟؟

پاسخ سحر:
نمیدونم اما سعی میکنم همیشه زیادصبر داشته باشم اما همه میگن صبرم کمه توچی

تورواون لحظه که دیدم، به بهانه هام رسیدم
ازتوتصویری کشیدم که اونوهیچ جاندیدم
توروازنگات شناختم، قصه از عشق تو ساختم
تورو از خودت گرفتم باتو یک خاطره ساختم
پاسخ بهمن:
خیلی تاثیر گذار بود باور کن من همیشه وجود خدا رو تو زندگیم حس می کنم خیلی قشنگ بود.مرسی…
کمک کرد خدارا جستجو کنم
خیلی قشنگ بود واقعا حقیقت داره.این مردم هستند که پیش خدا نمیرن و ازش کمک نمی خوان . با تمام وجود باید از خدا چیزی رو خواست
کاش سلامی بودم در دهان کودک شرمنده ای کاش گلی بودم که تقدیم به دل شکسته ای می شد کاش عطری بودم سر مزار عزیز از جان باخته ای کاش شبنم بودم و روی گل ها را می پوشاندم کاش دل هایمان از سنگ نبود و کاش این کاش ها هرگز نبود
پاسخ سحر:
نازنین جان قشنگ بود مثل قشنگی خودت مرسی

پاسخ نازنین بانو:
مرسی سحر جونم آبجی عزیزم منون دوست دارم زیادددددددددددددددددد بوس بوس بوس
علی جونم میدونم هرگز اینو نمیخونی ولی بدون تورو برای همیشه دوست دارم به امید رسیدنمون به هم

عالی بود مرسی ..
واقعا زیبا بود
واقعا قشنگ بود
اگه به خدا مراجعه کنیم شاید وضعمون ازین بهتر باشه
خیلی ممنون به خاطر متن خوبتون آدمو به خودش میاره وخیلی خیلی ممنون که واسم میفرستین تا بیام اینجا
واقعا دوستون دارم
پاسخ سحر:
زهره جان خوش امدی ماهم دوستت داریم عزیزم

پاسخ نازنین بانو:
خوش اومدی دوست گلم ای لاو یو

اره فاطمه جان دقیقاهمیشه منتظریم اون بیادجلو :(
چراواسه چی نتونستی بیای
پاسخ بهمن:
واسه اینکه سرم خیلی خیلی شلوغ بود ~x(
راستی سحر چند سالته؟
پاسخ سحر:
بهمن جان من ۲۵سالمه شما چندسالته ؟اماهمه میگن بهم نمیاد البته خوبه که خوب موندم وخیلی شلوغم البته سعی میکنم سرکار شلوغ نباشم شماچیکارامیکنی که سرت شلوغه؟وکم میای ؟راستی چرا من وقتی میام کسی نیست اخه گناه دارم :(( =((
پاسخ بهمن:
من متولد ۶۹ ام…
سه روز دیگه تولدمه
…الان دیگه وقت امتحاناته…اربعین نذری داشتیم از صبح تا شب بیرون بودم.
وقتی هم بیکار میشیم درس میخونیم دیگه… :-b اتفاقا منم وقتی میام کسی جواب نمیده 
پاسخ سحر:
پیشاپیش تولدت خیلی مبارک <:-p
من ساعت ۳:۳۰ به بعدمیام راستی نذریتونم قبول ~x( واسه اربعین خوب قدر الان وبدون بعد که رفی سرکار حسرت الانتومیخوری وچراتونمیای توپاره اجر ؟ بازم تولدت مبارکککککککککککککککککک <:-p <:-p =:)
:music
ببخشید جوگیرتولدشدم

پاسخ بهمن:
مرسییییییییییییییی :->
کجا نمیام؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ سحر:
بهمن جان گفتم چرا نمیای تو(پاره اجر)؟
پاسخ بهمن:
چشم میام
پاسخ نازنین بانو:
تولدددددد تولدددددددددد تولدت مبارک <:-p <:- p بیا شمارو فوتت کن *-:) ( فقط توفان را ننداز
) که صد سال زنده باشیییییییییییییییییی :music دستتتتتتتتت دست


هوراااااااااااااا [O-< [O-<
هورااااااااااااااا
[O-< [O-<
پاسخ فاطمه:
بهترین حرو ف ها را کنار هم میگذارم تا قشنگ ترین و زیباترین کلمات را تقدیم تو کنم
“تولدت مبارک” امیدوارم سالیان سال عمر با عزت و تن سالم داشته باشی
پاسخ بهمن:
مرسی فاطمه خانم
پاسخ بهمن:
ممنونم نازنین جون…
راستی تو نگفتی چند سالته ها؟
پاسخ نازنین بانو:
مگه پرسیدی من ۱۸
پاسخ بهمن:
آخ ببخشید
پاسخ نازنین بانو:
اچکال نداره یو چی ؟
پاسخ بهمن:
من؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی چی من چی؟
پاسخ نازنین بانو:
چند سالته بهمن جان
پاسخ بهمن:
نازنین جون اون بالا l-)
گفتم دیگه…
…متولد۶۹ میشه ۲۱ سال 
پاسخ نازنین بانو:
وای چه بزرگییی
پاسخ نازنین بانو:
داداش بزرگرووووو
پاسخ سحر:
بهمن جان من تنهام نمیای اگه میشه بیا
پاسخ بهمن:
اومدم…
من هستمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ بهمن:
حتما هستی دیگه.چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ امیر:
سلام من به همه خانومهای زیبا و و با سواد نه با مدرک و به خانمهای با سواد بی مدرک بیشتر از خانومهای مدرک دار بیسواد عشق میورزم ودوستشان دارم
پاسخ فاطمه:
اگه خانمی زیبا نباشه یعنی بهش سلام نکردی؟؟؟
هرچند که همه خانمها زیبایی خاص خودشون رو دارن.
ولی چرا خانمهای مدرک دار بی سواد؟؟؟
پاسخ رها:
پاسخ نازنین بانو:
منم هازررررررررررررررررررررررر
کسی اینجا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ نازنین بانو:
منننننننننننننننننننننننننننن اما با کمی غیبت
پاسخ بهمن:
نازنین کجایی پس؟
نیستیا… :(
سلام بچه هااااااااااااااااااااااااااااا
همه خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دو روز خونه بودم نتونستم بهتون سر بزنم…
دلم براتون تنگ شده بود
پاسخ نازنین بانو:
سلام من که خوبم دله ماهم براتون تنگ شده بود

کوله بارم بر دوش ……..
سفری باید رفت ………….
سفری بی همراه………..
گم شدن تا ته تنهایی محض………
یار تنهایی من با من گفت : هر کجا لرزیدی،از سفر ترسیدی ،تو بگو از ته دل ،من خدا را دارم…………..
پاسخ بهمن:
مرسی قشنگ بود
واقعا آفرین. اگه ما تو همه کارهامون، چه اونایی که میتونیم خودمون انجام بدیم چه اونایی که نمیتونیم انجام بدیم به خدا توکل میکردیم حال و اوضاعمون از این بهتر میشد
عا لی بود ممنون

اندیشه خداوند با لاتر از فکر کوتاه ماست
ممنون خوب بودبه دلم نشست
نگران نباشین بچه هاخداهمیشه باماست
سلام مثل همیشه به جاوکامل بود
گفتم خداونداسوالی دارم،
گفت بپرس
گفتم چراوقتی خوشحالم همه بامن میخندند،ولی وقتی غمگینم کسی بامن نمیگرید؟
گفت:خنده رابرای جمع آوری دوستان وغم رابرای انتخاب دوست آفریدم
آموزنده بود؛ممنون!
به قول استادمون میگفت همه خدارو “مخدوم”(خدمتکار)خودشون میپندارن و انتظار دارن هرچی خواستن همون لحظه براشون آماده کنه!درحالیکه خدا-به تعبیر قرآن-”مولا”ی ماست!
{ذلک بأن الله مولی الذین آمنوا و أن الکافرین لا مولی لهم؛سوره محمد-ص- آیه۱۱}
میگم بیایید هممون برای یه بار هم که شده،بگیم:
“خداجون،دوست داریم!”
هر کی میخاد بگه، بسم الله!
پاسخ سحر:
بسم الله خداجون دوست داریم هادی جان خیلی جالب بود واقعا همه اینجورهستن به نکته مهمی اشاره کردی ای ول

پاسخ هادی:
ممنونم ازتون “سحر” خانم!ایشاله همون خدایی ک “دوسش داریم!”پشت و پناه هممون باشه!

پاسخ سحر:
دمت گرم اقاهادی واسم دعا کن ممنون

بسیار از حسن انتخابتون ممنونم
این یکی از بهترین مطالبی بود که تا حالا خوندم…خدا هست اما برای کسی که می خواهد او باشد
بقیه ول معطلند…
پاسخ پرنیا:
واقعا زیبا بود عزیزم دست مریزاد ممنون که عاشقایی چون شما هستن که ما رو به خود میاره

پاسخ زهرا:
سلام پرنیا جان! از لطفت خیلی ممنونم ،اما راستش منظورتو درست نفهمیدم! منظورت از مریزاد چیه؟!
با اینکه ما به وجود خدا نیازمندیم ولی توقع داریم همیشه اون بیاد سراغمون
سلام.آقا بهرام من شماره حساب خاصی نمیدونم.شما میتوانید در شهرخودتون هرکمکی که میتونید به نیازمندان بکنید.۱سری به بهزیستی ها بیمارستان ها سر چهارراهها… در ضمن مارو خدابیهوده نیافریده اگرزنده ایم خواست وحکمت اوست این که مرگ بخواهیم خودش ۱ناسپاسیت سعی کنیم تاموقعی که هستیم مفیدباشیم انسان باشیم موقعش که شد همه باید بریم سوی خودش مرگ زیباست اماموقعی که اون بخواد در پناه یزدان
پاسخ بهرام:
سلام فائزه خانم خوب هستید .متشکرم .خدا مارا خودش افریده وخودش هم خواهد برد .بعضی از وقتها کار بدی میکنم وکفرمیگویم که ای خدا چرا همسرم راازم گرفتی وتازه ۲سال بود که به خونمون رفته بودیم .ولی بعدا”از خدا طلب بخشش میکنم که خدایا از روی نادانی ای حرف را زدم منو ببخش!!!!انسان جایز والخطاست .میگویم هرچه صلاح خدایا آن کاررا بکن .صلاح ما هم دراین بود که این بلا سر من بیاد .چون خدا خواست باید با ید تحمل کنم !!ولی تحمل کردن سخته .آشیانم ویران شد :(( .من بعد همسم تا جایی که میتونم به فقیر وفقرا وکسانی که پول ندارند برای دخترشان جهیزیه بخرند کمک میکنم درست زیاد نمیتونم ولی سعی میکنم منم شرکت کنم .میشه ازشما ببرسم اهل کجایید .اگرفضولی نباشه .بازم چند روز نیستم امتحان دارم وروز یکشنبه احسان خواهیم داد .به خدا توکل میکنم وهمه شما ودوستان را به خود خود مهربانترین خدایم میسبارم =;

نمی دانم شاید گم کرده بودم یک باردیگه آدرس را خواندم.بالاخره تالاررا پیدا کردم وسر اذان رسیدم.نمازهم به امامت حاج آقای میزبان برگذارشد.وارد تالار که شدم یکه خوردم آنجا به همهچیزشبیه بودجز مهمانی کسی که ازخانه خدابرگشته. میزهاپربوداز غذاهایی که یک دهم آن نیزخورده نمیشد.حاج آقا باشکسته نفسی گفت:شرمنده ازشام خونه هم جاموندید. لقمه در گلوم گیرکرد ازهمه شکمهای گرسنه دنیاخجالت کشیدم از همه اونهایی که یک تکه نانی برای خوردن نداشتند از بچه هایی که دربان تالار دم در ردشان میکردکه دورشوند.از همه مادرهایی که بچه هاشون را سرشب با شکم گرسنه خواباندند در تمام تالارحتی یک گرسنه هم نبودهمه سیر بودند سیر سیر. از نمازی که خوانده بودم ترسیدم بغض راه لقمه را بسته بود. شیعه، مسلمان،انسان،؟ با غذاهای این سفره میشدهزارتا یتیم را سیرکرد. در تالارزیباکه نورچلچراغ هاش همه را خیره کرده بود همه چیزبود اماهرچه گشتم نه خدا رادیدم ونه علی ع وای فکرکنم حاج آقا هم آدرس را گم کرده بود. (ای رسول ما آیا دیدی آن کس که روزجزارا انکارمیکند؟ اوهمان شخصی است که یتیم را از خودمیراند!وکسی را براطعام فقیرترغیب نمیکند پس وای برنمازگذاران که دل ازیاد خداغافل دارند همانا اگرطاعتی کنندازروی ریا وخودنمایی است) سوره ماعون
پاسخ مهیار:
آفرین ، جالب نوشتین…
پاسخ امیر صم:
دلخوش از انیم که حج میرویم/غافل از انیم که کج میرویم/کعبه به دیدار خدا میرویم/او که همینجاست کجا میرویم/حج بخدا جز به دل پاکنیست/شستن غم از دل غمناک نیست
سلام عالیییییییه

میتونم از مطالبتون توی وبلاگم استفاده کنم
اگه اجازه بدین ممنون میشم
سلام ….
اینم یه داستان از من….
امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی!
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، صورتی تراشیده و به قول دوستان “فاقد نشانه های مذهبی!”القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در تهران مدتها بود که چنین چیزی راندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد بااستفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها را به دست آورد. سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت: ”۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان”نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول ونامعقول!رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم: “چرا این کار را کردید؟!!”ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرشرا جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: “اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویلللمطففین…” و بعد اضافه کرد: ” وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کمفروشی! “ پرسیدم: “یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را….” حرفم را قطع می کند: “چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی اینرا که می بینم…” و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: “امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! ” چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد برچسب نزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو؛
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری،گشت و گذارهای اینترنتی…..امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی!اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!
موفق باشید منتظر نظر همگی هستم…
پاسخ سحر:
علی جان خیلی جالب بودوعبرت انگیز امیدوارم همه درس عبرت بگیریم نه فقط الان یکم حالمون دگرگون بشه وفردایادمون بره بازم ممنون

پاسخ علی 1880:
سلام سحر جان وقت با ارزشت بخیر….
تو رو به مرگ خودم قسمت میدم دعا کن واسه خودم درس عبرتی بشه…
فقط دعا کن….
ممنون ممنونم…
پاسخ سحر:
علی جونم چشم من سرنمازهام دعات میکنم امیدوارم خداقبول کنه شماهم واسه من وبقیه دعاکن خداخیلی بزرگه
پاسخ علی 1880:
پاسخ افسان:
سلام علی جان داستان جالبی بود . ولی داداش من جامعه رو کی تشکیل میده من و تو و دیگری پس بهتره ما از خودمون شروع کنیم تا به دیگران هم سرایت کنه تا بتونیم جامعه ی سالمی داشته باشیم – موفق باشید
پاسخ علی 1880:
مرسی ممنون که نظر دادید…

من انتقاد پزیرم ودوست دارم همه در مورد کارها وحرفهام نظز بدن…
بازم ممنون
پاسخ نازنین بانو:
واقعن زیبا بودددد باید یاد گرفت از این جور داستانا به قله افسان جان باید از خودمون شورو کنیم باید خودمونو تغیر بدیم عزیزم
علی گلرو بذر تو گلدون خوش نشن

پاسخ علی 1880:
سلام بچه کجایی که این طور مینویسی…


منظورم اینه که زبان نوشتاریت را میاری روی کاغذ…
جالب شده…
من یه گلدون بیشتر ندارم یه دونشو نگه میدارم بقیه اش باشه واسه خودت راستی اگه بار بعد خواستی گل بفرستی با گلدون بفرست….
بیا اینم بقیه اش
ممنونم که نظر دادی؟؟؟؟؟؟
پاسخ بهرام:
سلام برهمه بچه ها ودوستان .ازاربعین به بعد نبودم امتحان دارم .الان سر کارم خواستم بیه سلامی بر همه شما بدم .تسلام علی آقا این دورو زمونه کمتر کسی با خدا پیدا میشه که بیاد وزن جعبه را کم کنه .!!!!!!ولی با زم هست کسایی که خدا را از یاد نمی برند وبا یاد خدا سود میبرند.خدا سودش را ازجایی میرسونه که اصلا انتظارش رانداریم .وای از کم فروشی وای از ربا خوری وای ازتهمت به بی گناه وای و وای های دیگر که اگر نتوانیم جلوییه اینها را بگیریم بدبخت میشویم خدددددددددداااااااااییییییییا!!!! تنهامون نذار.
=;

پاسخ سحر:
سلام اقا بهرام اره حرفاتون درسته امایه چیزدیگه هم هست این دوره تعدادادمایی که اعتمادمیکنن بیشتراز بقیه است واسه همینه که اکثرا ضرر میکنن ببخشید
