شراب شعر چشمان تو
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
شراب شعر چشمان تو
هوا آرام، شب خاموش، راه آسمانها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی میکند پرواز
رود آنجا که میبافند کولیهای جادو، گیسوی شب را
همان جاها، که شبها در رواق کهکشانها عود میسوزند
همان جاها، که اخترها به بام قصرها مشعل میافروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل میسایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را میآرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست
همین فردا، همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار میبندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب میزند لبخند
قناریها سرود صبح میخوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور میبینم که میآیی
تو را از دور میبینم که میخندی
تو را از دورمیبینم که میخندی و میآیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسمهای شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!
سیاهی تار میبندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمانها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است











شریکم با تو در این درد،منم مثل تو غم دارم
منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم
از این بازی طولانی،منم مثل تو دل گیرم
منم با عشق درگیرم،منم بی عشق میمیرم!

کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که بی نظیری
مثه تو که با نگاهت ، منو از خودم می گیری
کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که تکیه گاهی
تو به داد من رسیدی،توی تردید و سیاهی
همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه
چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه
عشق تو پناه آخر ، واسه قلب نیمه جونه
کی می خواد مثل تو باشه ، کی مثه تو مهربونه
وقتی که چشای خیسم، دیگه جایی رو نمی دید
جزتوهیچ کس تو دنیا، حال وروزمو نفهمید
همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه
چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه

الوسلام
این منم مزاحمی که آشناست
هزاردفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شماکه گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بنده هایتان جداست؟
الو.. …
.
.
.
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟!؟
چراصدایتان نمی رسد … کمی بلندتر
صدای من چطور؟خوب وصاف و واضح و رساست؟؟؟
اگر اجازه می دهی برایت درد و دل کنم
شنیده ام که گریه بر همه ی درد ها شفاست…
دل مرا بخوان بسوی خود تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو
مراببخش،باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم
دوباره
.
.
.
.
تا خدا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداست

…

یک…
دو….
سه….
چندین و چند
…هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
که از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
….
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست
احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست
دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست
باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست
پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست
من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست
دنیا سر جدایی ما شرط بسته است

اما دعای شوم کسی مستجاب نیست…
آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت

باران را اگر می بارد برچتر آبی تو
و
چون تو نماز خوانده ای،
خداپرست شده ام .
اخم می کنم
تا ببینی جدی شدم.
چرا اینگونه سراغم می آیی؟
من به تمنای گریه ات نیست،
که تا سال ها،
تا قرن ها،
تا پایان تلخی،
زیر این خاک سرد،
قصد خفتن کرده ام.
معرفتی مانده اگر
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،
برای من،
لبخند بزن ،لبخند !!

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست…؟

خیلی عالی بود ایی ول عزیزان
شعر قشنگی بود.
ممنون
پاسخ elena:
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

بگذار کسی نداند که چگونه من به جای
نوازش شدن ،
بوسیده شدن ،
گزیده شده ام …
“شاملو”

می ریزیم
ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ کس ندانست
تکه های خودکشی یک ابر است……………..
” گروس عبدالملکیان ”

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد!
آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست…
همه گول خوردند…
“هدایت”

هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زندهگی نشستم … ! شاملو

تماشایی ترین تصویر دنیا میشوی گاهی

دلم میپاشد از هم بسکه زیبا میشوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است که پنهان میشوی گاهی
و پیدا میشوی گاهی
به ما تا میرسی کج میکنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر هم صحبت ما میشوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت به قصد عاشق ازاری معما
میشوی گاهی
تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست تو هم مانند حوا زود
اغوا میشوی گاهی…
پاسخ sara:
النا جون

نوشته هات خیلی خوشکلن…
پایدار باشی عزیزم…
پاسخ elena:
خواهش میکنم عزیزم

ازاین بیراهه ی تردید از این بن بست میترسم

از این حسی که بین ما هنوزم هست میترسم
از اینکه هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم
از اینکه تا کجا مییریم اگه یک لحظه تنها شیم
ته این راهی که روشن نیست منم مثل تو میدونم
نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم
نه میتونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست
منم میدونم این احساس نباید باشه
اما هست…
پاسخ sara:
النای عزیز احساس خیلی قشنگی داری
این شعرت که معرکه بود….
=((
پاسخ elena:
قربونت برم بخند این جوری نکن :-s
لطف داری عزیزم

شکسته ام که دگر فکر ماجرا نکنم

و در گذشتن ا زاین عشق پا به پا نکنم
به چشمهای تو سوگند میخورم هرگز
به چشمها ی کسی دیگر اعتنا نکنم
و بادبادک روح کسی را باز
در اسمان مه الود خود هوا نکنم
پس از تو قصد من این است اگر چه تشنه ترم
میان برکه ی کسی شنا نکنم
پس تو با گل دیگر اگر چه زیبا تر
در این فضا که تو روییده ا ی صفا نکنم!!!
من به این فاجعه عادت کردم

که برم خسته بشم برگردم
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم چیزی نگم داغون شم…
تو از اینگونه نباید باشی

تو از اینگونه که میسوزانی
و از اینگونه که چشمان پر از شوق مرا
از خودت میرانی
من تو را مثل خدایان اساطیری دور
در خودم ساخته ام
و غرورم را در یک شب بارانی و سرد
زیر پاهای تو انداخته ام
من به تو باخته ام!!!
تو از اینگونه نباید باشی…
من
تکرار
مداوم
یک
مرگ
نیمه تمامم
که به انتها نرسیده….

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه سخت تر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگری برسد!!!
چه میکنی؟اگر او را که خواستی یک عمر…
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش دارد به آن برسد
رها کنی بروند دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند…نه!نفرین نمیکنم!!!
نکند
به او که عاشقش بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق ازسرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد…
پاسخ sara:
خیلی دلم گرفت…
راستشو بگم اشکم دراومد…
کاشکی که هیچ زمان آخر هیچ رابطه ای اینطوری نباشه…
پاسخ elena:
اره کاش ش ش ش ش :((
خیلی قشنگ بود.کاشکی همه ی دوست داشتنا ۲ طرفه بود
پاسخ yaser:
سلام عزیزان خوبید به منم سر بزنید
شعرتون قشنگ بودو زیبا
شعرتون قشنگ بود
به چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟به چه چیز؟
به شکست دل من یا که پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد به فکر خویش نیست؟
خنده دار است بخند…………………
(اگه این شعر رو از طرف کسی که دوسش دارین دریافت کنین دوست داشتنشو باور میکنین؟؟؟؟) ۸-|
کاش هرکس عشق پاک و رویایی داشت خدا کمکش میکرد چون میدونه که قصد بدی نداره………..من که اینجوری نبود نه اینکه خدا کمکم نکنه نه طرفم انسان نبود………..کاش ادم خوبی بود…..کاش :-s
پاسخ elena:
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.
“چارلز بوکفسکی”

پاسخ سوگند:
مرسی النا
پاسخ elena:
پاسخ مهدی:
برای اولین باربودکه ازوبلاگ شما بازدیدکردم،لذت بردم.دست مریزاد.
پاسخ elena:
ممنون شما لطف دارین

اجازه هست از مطالب شما در وبلاگم استفاده کنم؟
سلام
حقیقتا سایت زیبایی دارید.واقعا معرکه ست.
ممنون از مطالب قشنگتون.
با اجازه من لینکتون کردم.
خوشحال میشم به وب ما سر بزنید.
“با احترام”
تنها یه کلمه می تونم در مورد این شعر بگم “زیبا”
لطفا شعرهای بیشتری از فریدون بذارین
چرا فقط همین یه شعرو از فریدون گذاشتین ؟؟؟ :-s
حیف نیست شعرهایی مثه شعرهای فریدون گمنام بمونن ؟
کمتر کسی میدونه شعرهای فریدون از همه لحاظ از شعرهای سهراب بالاترن !!! =((
عشق وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که میگم نه :((
پاسخ بهمن:
آره عزیزم وجود داره … بدجوریم وجودداره
حالا چرا این سوالو پرسیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ هانیه:
اخه اگه دقت کنی به اطرافت میبینی که این رابطه هایی که اسمشون عشقه
همش بچه بازی و هوسه
من که هیچ عشقی نمیبینم
هر چی اطرافم و نگاه میکنم عشقا پوشالین
تورو خدا خودت قضاوت کن بهمن جان شاید ۱ در ۱۰۰۰ بشه عشق و پیدا کرد(تو این دوره زمونه) =((
پاسخ بهمن:
آره راس میگی وجود داره ولی خیلییییییییییییییییییییییییییی کمه
اینایی که تو میگی عشق نیستن تفریحن…
پاسخ هانیه:
اوناییشم که عشقه. عشق نیست :((
پاسخ elena:
کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکست هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی می ارزی .
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد می گیری …
“خورخه لوئیس بورخس”

پاسخ elena:
یک دم ،
فقط یک دم حس می کنی که در این دنیا تنهایی ؛
و برای “همیشه” تنها باقی خواهی ماند .
والتر بنیامین

خدا رحمت کنه فریدون مشیری رو…زبان حال منه این شعر…
بگذار که دیگران نام تو را ندانند، همین زلال بی کران چشمانت برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافیست
واقعا عالی بود ممنون
عالی بود مثل همیشه.
صبح رادریاب/طلوع راتماشا کن /تانشاطی بی نظیر سهم زندگیت شود.
اگربه غروب بینذیشی/شادیهایت هم غروب خواهند کرد.
زندگی یعنی آب/اگر می خواهی مرداب نشوی/حرکت کن ایسادن یعنی مرداب شدن/
به گذشته نیندیش/مگربرای عبرت گرفتن/
بیدار باش تاجهان راببینی/خفتگان بی خبران جهانند.
من بوسه جز به دست گون ها نمیزنم/پا در تقدس شبدر نمی نهم/من خانه را به حبس چلچله زینت نمی دهم/ بازوی سبزدرختان نمی کنم/من جانشین پاک خدایم به روی زمین/جز به روی دوست قبله به جایی نمی برم/آزاد،بنده ام/من در تلاوت مکتوب کائنات/این سوره های سبز/این آیه های پاک/با چشمه می گذرم از شکاف کوه/با قاصدک چه سفرها که میکنم/با آب چکه چکه می چکم از ناودان پیر/با ساز می پرم از بام لحظه ها/هرگز به سوی جایگاه(خدا)قلب مردمان تیری نمیزنم/ از پشت میله های سرد آوازبلبلان مستم نمیکند/دندان زپیل نجیبی نمیکنم/پروانه های خشک نچینم درون قاب/فرمان به مردمان خسته که شادم نمیکند/عهدیست دیده را،با چشمان بسته نجویم (خدای)خویش…. این ها شعرهای یک دوست است(K1.SH)
پاسخ سیده بهار:
فائزه جون اگه من خدارو نداشتم که الان زنده نبودم عشق فقط خدا.
راستی نوشته هات خوشکله یعنی عالیه.
من در غم تو ، تو در هوای دگری
مجنون تو من ، تو دلربای دگری
در مکتب عشاق روا کی باشد
من دست تو بوسم و تو پای دگری
پاسخ elena:
باز امشب غزلی کنج دلم زندانیست
آسمان شب بی حوصله ام طوفانیست
هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد
های های دل دیوانه ی من پنهانیست!!!

راستی از بچه ها کسی امتحان نداره
من که دارم میمیرم از خستگی.تو پنج روز پنج تا امتحان داشتم…وای
پاسخ نازنین بانو:
پاسخ بهمن:
یه دنیا مرسی =(( =(( =(( =(( =((

پاسخ نازنین بانو:
یدونیاااااا خاهش میکنامممممممممم
حالا چرا غم گینی؟؟؟؟؟؟
پاسخ بهمن:
امتحاناتو خوب ندادم واسه خاطر اونه…تازه سه تاش مونده
پدر آدمو درمیارن این استادا… :((
پاسخ نازنین بانو:
eeeeeeeeeeeee dehaaaaaaaaaaaaa چرا بد دادی آخه
خوب بخون تا این ستارو حده اقل خوب بدی موافق شی نیوفتی یوقت نتونی واحد برداری باره ساله دیگت :( :( :( :( :( :( :( :( :( :( :( :(
پاسخ elena:
خسته نباشی قهرمان تموم شد ؟

پاسخ elena:
خسته

پاسخ بهمن:
چرا خسته ای ؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ elena:
خسته نیستم
میخواستم بنویسم خسته نباشیییی 
پاسخ بهمن:
مرسیییییییییییییییییییی
پاسخ elena:
اخی انگاری خیلی خسته بودیناااااااا

پاسخ بهمن:
اره…اخه کی فردای تولدش امتحان میده که من دومیش باشم؟ :(( :(( :(( :(( :((
یکم اخرین امتحان ترمه…
پاسخ elena:
الهی اشکال نداره من به نازنین گفتم البته
مال ما تموم شد

نه تو میمانی نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی/به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت /غصه هم خواهد رفت،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند/به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز/تو به آیینه نه, آیینه به تو خیره شداست,تو اگر خنده کنی اوبه تو خواهد خندید واگر بغض کنی آه از آیینه دنیاکه چه هاخواهد کرد/گنج دیروزت پر شداز حسرتواندوه و چه حیف,بسته های فردا همه ای کاش ای کاش,ظرف این لحظه ولیکن خالیست,ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود؟!غم که از راه رسید در این سینه براوبازمکن…تاخدا یک رگ گردن باقیست تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده….
پاسخ بهمن:
فائزه جون این شعرای قشنگو خودت میگی یا…
خیلی قشنگن…
پاسخ هادی:
جالب بود!

خیلی ممنون ازتون!
بهار مغزو روحتو اصلا زندگیتو بسپار به خدا منم همین کارو کردم الان بهترین حالو دارم باورکن
پاسخ سوگند:
منم الان همین کارو کردم ولی دیر فهمیدم….وقتی بد ضربه ای خوردم :-s
وقتی تمام شهر دیگر دری به روی تو خود را نمی گشود/دستان گرم رفیقی نیافتی آغوش مهر کسی عاشقت نشد با آن دل شکسته کسی مهربان نبود وقتی کوبه های نکوبیده ای نماند تنها اگر شدی برگرد پیش من/من عادتم خریدن دلهای خسته است،من عاشقم به آنکه نمی خواهدش کسی/دل میبرم از آنکه دلش را شکسته اند/آغوش من بپذیردتورابه مهر/برخیز،خسته ی این روزگار قهر_ در کوچه های امید نبش طراوت زیبای عاشقی/در انتهای آن گذرتنگ بی کسی/آری،بزن زنگ خدارا،غریب عشق/من چشم در رهم که بیایی عزیز من
پاسخ بهمن:
عالی بود…مرسی
کسی اینجا نیست….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :-s :-s :-s :-s :-s
پاسخ نازنین بانو:
بله هازرررررررررررررررر من من من من من من
=; من
بازم من
الانم من
من
من نظری ندارم .مدتییه قلبم روحم مغزم و فرمت کردم با این دنیای بی وفااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :-s
پاسخ نازنین بانو:
عزیزم بدونه عشق که نمیشه زندگی کرد عشقم نیاز به رهو قلبو احساسات داره و اینکه عشق فقط به جنسه مخالف خاتم نمیشه عشق به خدا مادرت دوستات بدونه قلبو رهو احساساتو مغز چجوری میخای بهشون عشق بورزی

پاسخ بهمن:
دنیا خیلی باوفاس این آدمان که با بی وفاییشون …
سلام.وب جالبی دارید من دیشب تازه باهاتون آشنا شدم اما اگر ۱کم روی انتخاب شعرها دقت کنید بهتره داستان هاجالبن. راستی میشه واستون مطلب ارسال کرد؟مرسی.وبه انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد که هنوز انسانم…
پاسخ شاهین:
سلام دوست عزیز، بله از طریق این صفحه می تونید مطالبتون رو برای عاشقانه ها بفرستید.
سلام وارزوی موفقییت تشکر ازارسال شعر
سلام بچه ها…
منم میخوام باهاتون باشم…

نظراتی که گذاشتین به دلم نشسته
پاسخ نازنین بانو:
آقا بهمن شما الانم باهامونین به جمه عاشقانهها خوش امادیییی

پاسخ بهمن:
ممنون بانو
زندگی یعنی…..عشق
….عشق
….عشق 
پاسخ نازنین بانو:
زندگی در نگاه من چون گل
شاد و خندان میان دریاهاست
در کتاب خیال من، آری
زندگی داستان فرداهاست
زندگی در نگاه من چون رود
پاک و روشن همیشه دلخواه است
میرود تا بمیرد اما باز
در دلش آرزو به همراه است
زندگی در نگاه من چون باد
میوزد در میان هر کوچه
زندگی همچو نمنم باران
میچکد بر درخت آلوچه
زندگی در نگاه من چون برف
بر تن کوه و جان صحراهاست
مینویسم بروی دفتر گل
«زندگی داستان فرداهاست

بچه ها راست میگن قشنگ بود…حس خوبی داشت…
مثل همیشه واقعا عا لی بود

خسته نباشید
پاسخ سمانه:
ممنون از دیدگاهت تمنا جان
آن گاه که با تـوام
گویی هر آنچه که زیباست مـا را در بر گرفته است.
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تـو بودن است.
شاید واژه عشق را ساخته اند
تا احساس چنان عمیق و هزار سوی مـن به تـو را بیان کند.
اما باز هم این واژه کافی نیست.
با این همه چون هنوز بهترین است
بگذار بگویمت هزاران بار که
بیش از عشق بر تـو عاشقم
تقدیم به هاشم عزیزم
سمانه خانوم شعر بسیار زیبای بود ممنون
:(( :(( :((

پاسخ سمانه:
خوشحالم که خوشت اومده نازنین عزیز
پاسخ elena:
________________________________________
چشمان من همیشه به چشمانتان گره

یعنی که ابرهای من و آسمان گره
تنها نه کارماوشما شاعر جوان
کارتمام سوختگان جهان گره
این متن هم به یاد شما شعر می شود
اثباتش اینکه نام شما با زبان گره
اصلا چرا همیشه در این شعرها شما
اصلا چرا همیشه زمین وزمان گره
پاییز فصل ممتد تقویم می شود
انگار بی تو هرچه زمان با خزان گره
گفتم اگر بیایی و با من یکی شوی
وا می شود به دست تو ای مهربان گره
حالا تو آمدی و نشستی کنار من
اما هنوز مانده در این بیت…آن…گره
پاسخ نازنین بانو:
خیلی خوچکل بود

پاسخ elena: