غزلواره

این عشق ماندنی 
این شعر بودنی 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست 

این لحظه های ناب 
در لحظه‌های بی خودی و مستی 
شعر بلند حافظ تو 
شنودنی‌ست 

این سر نه مست باده 
این سر که مست 
مست دو چشم سیاه توست 
اینک به خاک پای تو می‌سایم 
کاین سر به خاک پای تو با شوق 
ستودنی‌ست 

تنها تو را ستودم 
آن سان ستودمت که بدانند مردمان 
محبوب من به سان خدایان 
ستودنی‌ست 

من پاکباز عاشقم 
از عاشقان تو 
با مرگ آزمای 
با مرگ … 
اگر که شیوه تو 
آزمودنی‌ست 

این تیره روزگار در پرده غبار  
دلم را فرو گرفت 
تنها به خنده 
یا به شکر خنده‌های تو 
گرد و غبار از دل تنگم 
زدودنی‌ست

در روزگار هر که ندزدید مفت باخت 
من نیز می‌ربایم 
اما چه؟ 
بوسه، بوسه از آن لب 
ربودنی‌ست 

تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود 
غیر از تو 
هر که بود هر آنچه نمود نیست 
بگشای در به روی من و عهد عشق بند 
کاین عهد بستنی 
این در گشودنی ست 

این شعر خواندنی 
این شعر ماندنی 
این شور بودنی 
این لحظه‌های پرشور 
این لحظه‌های ناب 
این لحظه‌های با تو نشستن 
سرودنی‌ست 

حمید مصدق

بوسه عاشق عشق عهد لحظه
انتشار یافته توسط خاطره در دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ با موضوع شعرهای عاشقانه
کلیدواژه‌ها:

دیدگاه شما

۳۳ دیدگاه

  1. تنها تو را ستودم
    آن سان ستودمت که بدانند مردمان
    محبوب من به سان خدایان
    ستودنی‌ست
    .
    تنها به خنده
    یا به شکر خنده های تو
    گرد و غبار از دل تنگم
    زدودنی‌ست
    .
    این لحظه های پرشور
    این لحظه های ناب
    این لحظه های با تو نشستن
    سرودنیست ..
    عالی بود آجی خاطره [دست زدن] [دست زدن] :-* :-* چقدر دلم برات تنگ شده آجی..

  2. واقعا قشنگ بود @};-